کارناوال عزاداران حسینی یا پشت جبهه ی رژیم؟!/بابک یزدی

 

روز جمعه از ساعت ۵ عصر تا ۵ صبح روز شنبه کار کرده و خسته به خانه آمده و به خواب عمیقی فرو رفته بودم. ساعت ۱۱ روز شنبه ۲۴ اکتبر با صدای یا حسین و یا ابوالفضل و مظلوم، حسین، شهید حسین و از خواب بیدار می شوم. فکر می کنم خواب می بینم و یا ادامه کابوس ها و جنگ و گریزهای سالیان دراز با رژیم اسلامی است. دوباره خود را به خواب می زنم، ولی صداها قطع نمی شود و همچنان ادامه دارد. در خواب و بیداری به بالکن می روم و به خیابان نگاهی می اندازم. دسته عزاداران حسینی و علم و کتل آنها را برای اولین بار در تورنتو در خیابان یانگ می بینم! ابتدا باز برایم کمی جوک و طنز می نماید. تعدادی انسان نابهنگام، مسخ شده و خرافی را می بینم که در قرن بیست و یک برای قتلی که ۱۴۰۰ سال پیش پسر عموئی پسر عموی خودش را بر سر قدرت کشته، گریه و زاری راه انداخته و سینه می زنند. هیچ ربطی هم به سیاست و فرهنگ و طبقه آنها نداشته و هر دو از طبقات بالای جامعه بوده و جنگشان هم مثل خمینی و صدام بر سر قدرت بوده است. می گم خوب حق دارند. فهم و درک آنها، ظاهرا، بیش از این نیست و در ضمن آزادی بیان یعنی اینکه بدترین افکار خرافی و ضد زن و ضد کودک هم تا جایی که دست به اقدام خشونت آمیز نزده حق ابراز و اظهار وجود دارند تا مردم نیز ببینند و عبرت بگیرند. و در بهترین و آزادترین سیستم هم که به نظر من یک نظام سوسیالیستی است این ها باید بتوانند کارناوال عزا و نوحه و ندبه راه بیندازند و در مقابلش مردم و آزادیخواهان هم کارناوال شادی و رقص داشته باشند و بالاخره مردم هم ببینند و انتخاب کنند و یا مسخره کنند و یا عبرت بگیرند. همانطوری که من هم در همان لحظه حق داشتم و می توانستم بلندگویی قوی در بالکن آورده و حتی تنهایی هم بود با طنین شعار مرگ بر جمهوری اسلامی از آنها استقبال کنم.

طبیعی است که نباید مسلمان ها را با مزدوران رژیم اسلامی ایران و یا اسلام سیاسی یکی دانست. مسلمان خوب کم ندیده ام، ولی اسلام خوب و یا به طور کلی مذهب خوب یک پدیده نایاب و موهومی است که باید با چراغ قوه در آرشیو تاریخ نویسان دنبال آن گشت.

یادم می آید وقتی بچه بودم و خودم به عنوان سرگرمی و دیدن دوستان و البته برای دختربازی و شیطنت جوانی به مسجد می رفتم، هم زمان از ملای بالای منبر نیز می شنیدم که امام حسین خوب بود و یزید بد! چرا که حسین نمازخوان بود و دعا می کرد و عبادت؛ و یزید سگ باز بود و مشروب خوار و خوش گذران! حالا با نگاه امروزی وقتی به عقب برمی گردم خودم را به یزید خیلی نزدیکتر می بینم تا حسین. آدم یک بار به دنیا می آید باید خوش باشد و شادی کند و البته سگ نیز که حیوان باوفا و اولین حیوانی است که اهلی شده و صدها استفاده نیز دارد را چرا نباید دوست داشت؟

کامپیوتر را که روشن می کنم و نگاهی به اینترنت می اندازم می بینم در کشورهای دیگر هم برنامه هایی با آرم و رنگ و بازوبند و کاملا مشابه وجود داشته و در یکی دو کشور نیز با اعتراض مخالفان رژیم روبرو شده اند.

می خواهم خود را به خوش خیالی بزنم که مسلمانانی خرافی و عقب مانده بالاخره روز عاشورایشان است و کارناوال عزا راه انداخته اند، ولی با خود می گویم که چطور اینها یک دفعه خواب نما شده و در همه کشورها سازمان یافته و یک پارچه چنین کرده اند و کسی آنها را سازمان نداده است؟ البته هیچ شعاری به نفع رژیم نمی دادند؛ یعنی جرئت نمی کردند.

دوستم شهرام اعظم، دکتر زنده یاد زهرا کاظمی زنگ می زند و او هم از این موضوع ناراحت است و توضیحاتی می دهد. او هم نظرش این است این کار و سازماندهی شده از سوی رژیم است و رژیمی ها پشت برنامه هستند. ما ساعت ۴ تا ۶ مراسم بزرگداشت ریحانه را در مل لستمن داریم و همان شب بزرگداشت شاهرخ زمانی کارگر کمونیست و مبارزی که توسط رژیم در زندان کشته شد. شب برنامه بیشتر دوستان و فعالان در مورد این حرکت صحبت می کنند و همه به اتفاق معتقدند رژیم پشت این حرکت هاست و این ابراز وجود رژیم اسلامی است تحت عنوان عزاداری. رژیم گویا این برنامه را در سال های گذشته نیز در کشورهای دیگر اروپایی داشته است، ولی در کانادا اولین بار است شاهد چنین مناسکی هستیم. چرای آن را می شود به دلایل زیر دانست.

شکست هارپر و محافظه کاران هر چند نه بزرگی به سیاست راست پرو دولت اسرائیلی و پرو آمریکایی در کانادا بود ولی لزوما آری به سیاست لیبرال ها که با رژیم اسلامی نیز لاس می زنند نباید تلقی کرد. رژیم اسلامی نیز از این انتخاب خوشحال شده و امید بازگشایی سفارتش را نیز دارد و به نخست وزیر جدید، جاستین ترودو و حزبش نیز تبریک گفته است. باید به دولت جدید و نمایندگان ایرانی تبار منتخب این حزب فشار آورد و از آنها خواست تا موضع خود را در قبال رژیم اسلامی روشن کنند. آقای رضا مریدی در سال های اخیر در مخالفت با رژیم اسلامی مواضع مثبتی داشته و در سخنرانی هایش مواردی خواهان سرنگونی رژیم نیز شده است که باید آن را به فال نیک گرفت و به ایشان تبریک نیز گفت. اما هم زمان باید فشار آورد و از دیگر نمایندگان ایرانی تبار آقایان احساسی و جوهری، منتخب این حزب نیز خواستار شد که با شفافیت مواضع خود را نسبت به رژیم اعلام دارند. همچنین باید به حزب لیبرال و دولت جدیدش فشار آورد تا سیاست های لاس زدن و دودوزه بازی را با داعش در ایران و داعش در سوریه و عراق کنار بگذارد و در این مورد شفاف عمل کند.

اپوزیسیون رژیم اسلامی باید این را به دولت لیبرال تحمیل کند.

همچنین ما باید به مردم کانادا نشان دهیم که اکثر ایرانیان سکولار هستند و در داخل کشور با وجود پاسدار و زندان و شکنجه خیلی از این مراسم را به حسین پارتی تبدیل می کنند، و بیشتر ایرانیان خارج از کشور نیز فراریان از دست این رژیم هستند و ایرانیان را نباید به هیچ وجه با این مناسک و نمودها که رنگ و بوی خرافی و رژیمی دارد تداعی کنند. از طرف دیگر اگر این مناسک و مراسم افشا و طرد نشوند رژیم به دنبال آن مناسک و مراسم دیگری را به نام ایرانیان مسلمان کانادا تدارک خواهد دید.

و در این مورد هم اپوزیسیون رژیم اسلامی باید علیه این گونه فعالیت های رژیمی مبارزه ای پیگیر و مداوم داشته باشد و از این مهم غافل نشود.