زندانى شدن حسين توكلى
در اين زمان است كه پسر سوم كدخدا على يعنى حسين كه مهندس برق بوده و درگير مسائل سياسى و با فدائيان خلق همكارى مى كند. حسين با ضربه خوردن جنبش فدائى به بهانه معالجه دو سال پيش به خارج رفته و هنگام بازگشت به ايران عليرغم اينكه با نام و مشخصات جعلى وارد ايران ميشود ، در مرز ايران و تركيه توسط ساواك شاه شناسائى و دستگير شده و در زندان است.
مهدی سه سالى از حسين كوچكتر است ولى خاطرات خوبى از او دارد و بيشتر مردم روستا حسين را به خاطر اخلاق مهربانى و اينكه بيشتر در زورگوييهاى پدرش كه كدخداست طرف مردم را ميگيرد او را دوست دارند. مهدی با خود مى گويد حسين كه پسر خوبى بود پس چرا او را گرفته اند. شايع شده كه حسين به شاه فحش مى داده و به به حكومت بد مى گفته. مى گويند كتابهاى كمونيستى مى خوانده و گويا كمونيستها خدى و مذهب و خواهر ز مادر نمى شناسند و مى گويند "كمو يعنى خدا و نيست هم كه يعنى نيست" و "كمونيست يعنى خدا نيست". ولى با اينها همه حسين شخصيتى دوست داشتنى بود و از اينرو مهدی كنجكاو است تا بداند چه كتابهايى حسين را از راه بدر كرده؟
زن كدخدا كتابهاى حسين را كه در ده موجود است به زرى تحويل مى دهد تا مخفى كند و اگر احتمالا پليس به خانه آنها حمله كرد خطرى در بر نداشته باشد. زرى نيز كتابها را در انبار كاه خانه خود مخفى و جاسازى مى كند. مهدی به اين جريان پى مى برد و هر آخر هفته كه به ده ميرود دو تا از كتابها را آهسته برداشته به شهر مى برد و با يكى ديگر از دوستانش مى خوانند . مهدی از اين طريق تا حدودى با كتابهاى غير درسى و مسائل اطراف خود آشنا مى شود. بيشتر در كتابها سراغ فحش و توهين به شاه مى گردد كه حسين را بدين دليل گرفته اند، ولى از فحش در اين كتابها خبرى نيست و بعضى از از آنها جالب و دوست داشتنى است و او را به مطالعه كردن بيشتر وامى دارد. بعضى هاشان داستان است مثل "ماهى سياه كوچولو" كچل كفتر باز" ، "كند وكاو در مسائل تربيتى ايران" و كتابهايى از على اشرف درويشيان و جلال آل احمد و ... كه تقريبا مهدی سر در مى آورد و بعضى ديگر مانند "چه بايد كرد از نويسنده اى به نام ولاديمير ايليچ اليانوف يا لنين كه مهدی سر در نمى آورد و با خود مى گويد بايد كاركرد و درس خواند. يعنى چه، "چه بايد كرد"؟ و "مبارزه مسلحانه هم استراتژى هم تاكتيك" كه براى مهدی گيج كننده است.