گزارشى از جلسه‌ى شمس الواعظين در دانشگاه تورنتو

گزارش و روايت از : بابک يزدى

روز دوشنبه ١٦ فوريه آقاى شمس الواعظين ظاهرا به دعوت انجمن قلم کانادا در دانشگاه تورنتو برنامه داشت.

تعداد شرکت کنندگان بيش از ٤٠٠ نفر بودند که اکثر آنها علاوه بر تيپ هاى معمولى بيشتر جوانان و دانشجويان بودند البته تعدادى هم دانشجوى بورسيه‌اى در ميان آنهاديده مى‌شد.

سخنرانى شمس‌الواعظين بيشتر کلى گوئى بود و به اصطلاح خودش از موضع يک روشنفکر مذهبى تجزيه و تحليل و صحبت مى‌کرد و جنبش اصلاح طلبى را به ٤ طبقه‌ى جوانان، زنان، دانشجويان و کشاورزان تقسيم کرد.

قسمت دوم برنامه که به پرسش و پاسخ و گفت و شنيد اختصاص داشت هم بيشتر ايشان صحبت کرد و با اينکه تعداد زيادى وقت مى خواستند فقط به ٦ نفر بيشتر وقت ندادند.

در ابتداى پرسش و پاسخ مجرى برنامه نياز سليمى مطرح کرد چون عزت ملکى در قسمت اول اعتراض کرده (در صورتيکه فرد اعتراض کننده مورد نظر شخص ديگرى بود) گفت «با اينکه ايشان در ابتدا اعتراض کرده من اولين وقت را به ايشان مى دهم.»

عزت پس از توضيحى به اينکه شخص معترض من نبودم و من فقط از آزادى بيان ايشان دفاع کردم، به تناقض واژه‌ى به اصطلاح روشنفکر دينى پرداخت و اينکه اين واژه خودش غلط است و فرد نمى تواند هم روشنفکر باشد و هم مذهبى اشاره کرد.

آقاى حسين زراسوند نيز توضيح داد که طبقه‌ى دانشجو، طبقه‌ى جوانان، طبقه‌ى زنان و طبقه‌ى کشاورزان چه صيغه‌اى است من نمى دانم، ولى گويا طبقه‌ى اصلى که طبقه‌ى کارگر است در تقسيم بندى شما جائى نداشته و وجود ندارد.آقائى از جدائى دين و دولت و سکولاريسم صحبت و سئوال کرد. خانمى در مورد شکنجه‌ى دانشجويان و بويژه احمد باطبى سئوال کرد و شمس الواعظين گفت « آقاى باطبى فعلا در زندان اوين هست، روحيه‌اش هم خوب است، گيتار هم دارد، و شاگرد هم دارد که به او گيتار درس مى دهد» . تعدادى از جمعيت در اينجا اعتراض کردند و جو چنان بود که خانم ساقى قهرمان که رديف جلو نشسته بود پرسيد «يعنى مى‌گوئيد که شکنجه وجود ندارد»؟!.ايشان گفت «اگر نگه داشتن انسانها در سلول انفرادى شکنجه هست، که من معتقدم هست، آقاى باطبى هم شکنجه شده وگر نه وضع ايشان خيلى هم خوب است و من در چند مورد ايشان را ديده ام». به نظر من شايد اين کل پيام آقاى شمس الواعظين به جمعيت بود، اگر بدبين نباشيم و بگوئيم که اين مأموريت ايشان بود.و گويا نامه‌ى آقاى باطبى مبنى بر انواع بدترين شکنجه‌ها که در مطبوعات خارج و از جمله در هفته نامه‌ى شهروند چاپ شد جعلى بوده است. و گويا هزاران شکنجه و سنگسار و شلاق و اعدام را ايشان حدِ اسلامى مى دانند و نه شکنجه؟!!.

در اينجا جو تا حدودى شلوغ شد و بر عليه سخنران تعدادى هو کشيدند.

من اولين نفرى بودم که در ابتداى نوبت گيرى دستم را به مدت ٥ دقيقه براى نوبت گرفتن بالا برده بودم و تا زمانيکه نام مرا ٢ مرتبه مسئول جلسه از ميکروفون نيارود دستم را پائين نياوردم. باور من اينطور بود که يا نام من دو بار تکرار شده و يا مجرى نام دو بابک را نوشته است.زمانيکه مجرى برنامه نام مرا از ميکروفون صدا کرد من از ميان جمعيت برخاسته و به طرف جلو رفتم يکى از ميکروفونها را تست کردم و چون کار نمى کار ميکروفون مجرى را گرفتم (به سبک نفر قبلى، و يکى ديگر از حضار) وقتى شروع به صحبت کردم ناگهان از ميان جمعيت چند نفر به مجرى گفتند نوبت ايشان نيست و به بابک ديگرى را که در ميان خودشان بود اشاره کردند و مجرى هم به من گفت ببخشيد نوبت شما نيست و من آن بابک ديگرى منظورم بود! من معترضانه گفتم اولا شما مرا صدا کرديد و حدود ٣٠ ثانيه است که من جلو شما ايستاده‌ام و شما تازه متوجه شديد که فرد ديگرى را منظورتان بوده، تازه من اولين نفرى بودم که دستم را جلوى شما به مدت ٥ دقيقه بلند کردم و تا شما نام مرا دو مرتبه به نام نخوانديد دست من پائين نيامده بود. بنابراين اگر شما اشتباه کرده‌ايد لابد نفرى بعدى من هستم يعنى بابک بعدى چون شما دو بار نام بابک را خوانديد.

در هر صورت من نشستم ومنتظر بودم تا اگر غرضى در کار نيست نفر بعدى مرا صدا کنند.اما پس از صحبت فرد مذکور دوباره مسئول جلسه شروع به نام نويسى و نوبت گيرى کرد. من سئوال کردم پس نوبت من چى شد؟ ايشان گفت نوبت اول تمام شد و دوباره نوبت مى گيرم. من گفتم اشکالى ندارد ممکن است يادتان رفته خوب به من حالا وقت بدهيد. ايشان گفت من تشخيص مى دهم به چه کسانى نوبت بدهم! و من مى‌خوام از همه‌ى اقشار در اين بحث شرکت کنند!.

خانم فوزيه نفر بعدى بود که توانست وقت بگيرد و به افشاى رژيم و جنايات آن و مسئله‌ى زندان و شکنجه و اعدام و سنگسار پرداخت، و از آقاى شمس الواعظين سئوال کرد که شما که به دموکراسى اسلامى معتقديد و مى گوئيد به آزمون و آزمايش اين دموکراسى مشغوليد تا چند سال ديگر بايد اين آزمايشگاه شما از ماها قربانى بگيرد، و شکنجه و زندان و اعدام را از مردم ايران. مگر ماها موش آزمايشگاهى شما هستيم که بايد ما قربانى بدهيم تا شما دموکراسى اسلامى را تمرين کنيد. او ادامه داد که من معتقدم مردم بزودى هر دو جناح رژيم را سرنگون کرده و به زباله دان تاريخ خواهند ريخت.

صحبت فوزيه هنوز به دو دقيقه هم نرسيده بود که مجرى گفت وقت شما تمام است.

همينجا بود که اعتراضات شروع شد که به همه ٣ دقيقه وقت مى دهيد و لى ايشان که در مخالفت صحبت مى کند را نمى گذاريد حتى دو دقيقه هم صحبت کند.

در هر صورت اعتراضات از هر طرف شروع شد و از جمله من گفتم شما نمى خواهيد صداى ما و مخالفين شنيده شود به همين دليل نوبت من را به ديگرى داديد. بعد دوباره وقت مى گيريد وبه ما وقت نمى دهيد و حالا هم که يکى از مخالفين دارد رژيم را افشاء مى کند صدايش را قطع مى کنيد چون تاب تحمل صداى مخالف را نداريد. يک سئوال مى شود و ايشان ١٠ تا ١٥ دقيقه وقت کشى و طفره مى روند تا جلسه را به پايان برسانند.

آقاى شمس الواعظين موقعى که با اعتراض گسترده و بويژه من مواجح شد از مجرى خواست که به من وقت بدهد تا حرفم را بزنم که مجرى عدم تمايل نشان داد. آقاى شمس ا الواعظين گفت «اشکال ندارد مقدارى از وقت من را به ايشان بدهيد تا حرفشان را بزنند».

من قرار بود حرفم را بزنم و منتظر جواب خودم و همچنين جواب ستوالات فوزيه باشم که خانم مجرى با عدم تمايل و با زيرکى خاصى خطاب به جمعيت گفت:

«ما فقط شش دقيقه وقت داريم و حالا بابک يزدى صحبت مى کند و جلسه تمام است و خودش هم از جاى برخواست.

در صورتيکه در اول جلسه به شوخى يا جدى ايشان گفته بود ما تا صبح اينجا هستيم و به همه وقت مى رسد. اما تمام جلسه فقط به شش نفر وقت داده شد. در صورتيکه در جلسه‌ى دکتر ابراهيم يزدى که خود ايشان هم يکى از معترضين آن جلسه بود به بيش از ٢٠ نفر وقت داده بودند تا حرفشان را بزنند و ابراهيم يزدى فقط ٤٠ دقيقه سخنرانى کرده بود.من با اينکه بخشى از جمعيت در حال رفتن بودند توضيح دادم که آقاى شمس الواعضين زمانيکه در زندان بود من بابک يزدى در سازمان دفاع از زندانيان سياسى به نام از آزادى ايشان دفاع کردم . آرى ما از آزادى همه‌ى زندانيان سياسى چه ملى مذهبى و چه کمونيست و مجاهد و بهائى و... دفاع کرده و مى کنيم در صورتيکه ايشان زندانى سياسى را فقط ملى مذهبى ها و پاسدار شکنجه‌گران سابق را به حساب مى آورند. ما رژيم اسلامى را رژيم هزاران اعدامى، و شکنجه و سنگسار و تبعيض و زن آزار مى دانيم. و ايشان معتقدند در جمهورى اسلامى شکنجه وجود ندارد و آقاى باطبى نيز در زندان به گيتار نواختن مشغول است. شايد ايشان هتل اوين را با زندان اوين اشتباهى آدرس مى دهند.

جلسه بدين شکل با تدبير خانم مجرى و با پاسخ ندادن آقاى شمس الواعظين به سئوالات اصلى مخالفين بويژه من و فوزيه به پايان رسيد.ولى پس از پايان جلسه در هر گوشه از سالن و بعد در بيرون سالن در جمع هاى چند نفره بحث بين موافقين و مخالفين حول حزب کمونيست کارگرى و سياست هايش در مورد جلسات طرفداران رژيم، دو خرداديها، توده‌اى اکثريتى ها، سران رژيم و ... دور مى زد و در مواردى تا ساعتها ادامه داشت.

اعضاى حزب در اين جمع ها توضيح مى دادند که سياست ما مثل هميشه اين است که اگر سران و مزدوران رژيم که در قتل و کشتار و شکنجه‌ى آزاديخواهان دست داشته‌اند و آزادى را از مردم سلب کرده اند به خارج بيايند ما تلاش مى کنيم آنها را به عنوان جانى و مجرمين بين المللى همچون پينوشه به دادگاهى بين المللى تحويل دهيم و اگر پز دموکراسى مآبى داده و بخواهند جلسه‌اى بگذارند ما مطمئنا آن جلسه را بر ضد خود آنها تبديل خواهيم کرد.اما در برخورد به گروههاى و افراد راست، توده‌اى اکثريتى، دوخردادى، به اصطلاح اصلاح طلب و غيره ما در آن جلسات حضور پيدا کرده، نوبت گرفته، متين و منطقى بحث، صحبت و افشاگرى و در مواردى هم خشم خود را نسبت به رژيم و حاميانش با احساسات بيان مى کنيم. و به هيچ وجه ما قصد به هم زدن اين جلسات را نداشته و نداريم. چنانکه در جلسه‌ى ابراهيم يزدى چند هفته قبل و هم چنين جلسه‌ فرخ نگهدار هر چند آنها را هم بخشى از رژيم و يا حمايت کننده‌ى بخشى از رژيم مى‌دانيم چنين کرده و مى کنيم و اين تبليغات را راستها و طرفدار مستقيم و غير مستقيم رژيم به راه انداخته‌اند که ما هميشه جلسات آنها را به هم مى‌زنيم. به طور مثال آقاى فرخ نگهدار تا کنون هيچ کجا مدعى نشده است که حزب کمونيست کارگرى جلسه‌ى ايشان را به هم زده است.جالب بود که اکثر جوانان به ما مى گفتند که ما تمام حرفهاى شما را قبول داريم و بعضى از آنها مطرح مى کردند که اگرشيوه‌ى برخوردتان کمى ملايم تر باشد خيلى بهتر است. و ما مطرح مى‌کرديم که وقتى به ما وقت و نوبت بدهند ما هم مى توانيم ملايم، متين و منطقى، و در بعضى موارد هم با احساسات صحبت مى کنيم ولى وقتى با منظور به ما وقت نمى دهند طبيعتا با اعتراض ما مواجه خواهند شد. و فراموش نکنيد که آزادى بيان قبل از هر چيز و هر کس بايد براى مخالفين و حضار باشد وگرنه حاکمين و سخنرانان بويژه طرفداران رژيم که هميشه هم در داخل و هم در خارج آزاد بوده و هرچه خواسته‌اند گفته‌اند. از راديو، تلوزيون، منبر، مسجد، محراب گرفته تا سى ان ان و بى بى سى و... و مائيم که هميشه نصيبى به جز زندان و شکنجه و اعدام و سرکوب نداشته‌ايم و حالا رژيم و طرفدارانش آزادى را از ما طلبکار شده اند.