رفيق نادر
با درود و آرزوى موفقيت هرچه بيشتر براى شما و حزب
با فوت شاملو من بلافاصله (با عجله) چند خطى براى رفيق محمود احمدى نوشتم مبنى براينکه فرصتطلبان، مرتجعين، اکثريتيها، و خاتمىچيون قرار است مردهخور شاملو شوند، در صورتيکه مواضع راديکال و خرافه ستيزى و مذهب ستيزى او به ما بيشتر از همه نزديک بود.
همان شاملوئى که در بيست و يک سال عمر رژيم اسلامى هيچگونه سر سازشى با هيچ يک از جناحهاى آن نداشت. و هر آن به افشاى آنها پرداخت و عليرغم اينکه در ايران ساکن بود به تنهايى بيشتر از بعضىگروههاى اپوزيسيون و به اطصلاح چپ در خارج، به افشاى رژيم اسلامى پرداخت.
همانطور که ديديدم از فلان وزير رژيم گرفته تا ديگر خاتمىچيان تا اکثريتيها و... که همگى به شکلى در زمانى مزدورى جناحى از رژيم را ميکرده و ميکنند همه مردهخور شاملو شدند. و حتى مسعود رجوى بدين مناسبت پيام ميدهد که : «اى امت برويد و در مراسم تدفين شاملو سرود اى ايران بخوانيد». (خوب است که نگفت فاتحه بخوانند). و همينطور اطلاعيهها، بيانيههاى گروههاى چپ سنتى از اتحاديهى کمونيستها، اقليت، راه کارگر و ...
به همين دليل من و تعداد قابل توجهى از رفقاى حزبى ديگر در کانادا انتظار داشتيم که اگر نه از طرف حزب و در انترناسيونال، لااقل رفيقمان نادر بکتاش به عنوان نويسندهاى مبارز بدين مناسبت دستى به قلم ببرد و در تجليل و يا نقد شاملو چند خطى بنويسد.
متأسفانه تا کنون در اين مورد هيچ اطلاعيه و يا موضع خاصى را ما از حزب و يا رفقاى مسئول حزبى (بجز يک مقاله از مصطفى صابر در سايت ديدگاه
طبيعتا شاملو هم نقاط ضعف و قوت خود را دارد ونبايد از او بت ساخت، ولى به نظر من بدليل مذهب ستيزى و خرافه ستيزىاى که داشت او هم به شکل حافظ و خيام به تاريخ خواهدپيوست، نه به شيوهى سعدى و فردوسى، و اين جنبه از کار او را به نظر من مامىبايد تمجيد و تشويق مىکرديم.
فراموش نکنيم که در سال ٥٨ که رژيم ظاهرا در اوج محبوبيت بود و به بسيجهاى ميليونى مردم افتخار ميکرد شاملو مىگويد: زبانت را مىبويند مبادا گفتهباشى دوستت دارم. ... و يا «و اينک قصابانند برگزرگاهها مستقر...».
و يا در اوج به اصطلاح دموکراسى بازى خاتمى، او در جواب خبرنگارى خارجى که مىپرسد اکنون که مىخواهند کانون نويسندگان را آزاد کنند و دموکراسى را به ايران باز گردانند نظر شما در مورد رژيم چيست مىگويد:
«من از اين منجلاب متعفن هيچ اميد معجزهاى ندارم».
نمىدانم آيا به نظر حزب و شخص منصور حکمت شاملو هم شامل مقالهى شما در انترناسيونال هفتگى شماره ١٣ «ريشههاى دوم خرداد » يعنى آن نويسندگان مىشود يا خير؟
برخورد شاملو به حزب توده و اردوگاهش از موضع انترناسيوناليتى، برخورد او به فردوسى و مسئلهى مليت و ايرانيت، برخورد او به مذاهب و بويژه اسلام، برخورد او به مسئلهى استثمار و سود و ارزش اضافى و .... به نظر من همگى به شکلى قابل تقدير و ارج گذارى است.
من نديده و نشنيدهام که شاملو تاکنون در جائى مدح و ثناى هيچ يک از جناحهاى رژيم اسلامى را گفته باشد.
من نديده و نشنيدهام که تاکنون شاملو هم مانند دولت آبادى از مناسبات فئودالى گفته و يا نوشته باشد.
و آيا مرگ شاملو براى حزبى که مبارزترين، مترقىترن و انقلابى ترين حزب سياسى زمان ماست و خود را براى کسب قدرت سياسى آماده مىکند ارزش دادن يک اطلاعيه توسط حتى يکى از نويسندگان اين حزب را نداشت؟
شايد نقاط ضعفى در شاملو بوده که ما نمىدانيم و شايد هم حزب سياست خاصى در اين موارد دارد که ما باز هم نمىدانيم که اگر آگاه شويم خيلى بهتر است و لااقل جواب ديگران را داريم.
مىدانيم کارهاى زيادى در پيش رو دارى و وقت بسيار کم، اما نظرت براى من و ديگر رفقا خيلى مهم است و دوست داريم چند خطى در اين مورد برايمان بنويسى.
با تشکر و آرزوى موفقيت مجدد
از طرف خودم و تعداد ديگرى از رفقا
بابک يزدى