جناب بينش : با درود
مقالهى زير در جواب نامهاى که در شهروند سه هفته پيش آمده بود نوشته، و به همان نشريه ارسال شد و انتظار مىرفت که اين جوابيه نيز در همانجا چاپ شود، که شهروند از چاپ آن خوددارى ورزيد. از اينرو آن را به ايران استار فرستاده تا پس از سه هفته تأخير به همراه اين توضيح در آنجا چاپ شود. با تشکربابک يزدى
مقدمه
اين نوشته در جواب به توهين نامهاى که در شهروند سه هفته پيش به انقلابيون و کمونيستهايى که به سرنگونى کامل جمهورى اسلامى معتقدند (به ويژه حزب کمونيست کارگرى ايران) به تحرير در آمد و در سه هفته قبل به شهروند داده شد.
انتظار مى رفت که مدعيان چپ و انقلابى سابق (و کسانيکه در حال حاضر از قول خودشان ٤ماه به دنبال وليعهد و شاهزادهشان مىگردند تا اجازهى حضور يافته و به اصطلاح مصاجبهاى بفرمايند) در سه هفته پيش آن را به چاپ برسانند.اينک پس از سه هفته آن را با اين مقدمه و چندتوضيح به هفته نامه ايران استار مى فرستم. توضيح يک - واقعيت جريان بدين منوال بود که روز شنبه فرداى انتشار مقاله (توهين نامه) شخصا با آقاى زرهى (سردبير شهروند) تماس گرفته و مطرح کردم عليرغم وقت محدودم قصد دارم در جواب آن توهين نامه چيزى بنويسم، و از حالا که تقريبا يک هفته به انتشار شمارهى بعدى شهروند مانده به شما اطلاع داده و جاى آن را رزرو مىکنم (که مثلا نگوئيد سه شنبه دير است). ايشان فرمودند که «رزرو نکن، بنويس ببينيم چه مىنويسى اگر قابل چاپ بود چاپ مىکنيم»!!! ٢- با نوشته شدن مقاله در شهروند بعضى را اعتقاد براين بود که اين مقاله آشى است که در خود شهروند پخته شده و دانشجو و يا دانشجويانى هم در کار نبوده است و اين تنها اتهاميست عليه آنها. (بويژه اينکه خود سردبير شهروند نيز يکى از برگزارکنندگان آن حرکت بوده و مخالف شعار سرنگونى). اما خوش باورانى از جمله خود من بدين اعقتاد بوديم که شايد هم دانشجو و يا ... اين مقاله را نوشتهاند.واماشخص من با پاسخ آقاى سردبير که بنويس ببينيم چه مىنويسى کمى از خوش باوريم کاسته و وقتى ايشان مقاله را خواندند و بعد از خواندن به قول خودشان کيس را بستند از خوش باوريم نه تنها بسيار کاسته شد که، سئوالاتى هم برايم مطرح شد. از جمله اينکه مثلا چه بايد نوشته مىشد که ايشان قابل چاپ مىديدند؟ و اينکه اگر مقاله با مواضع راست، خاتمىچى، تودهاى، اکثريتى، ضد سرنگونى، سلطنت طلب (ببخشيدوليعهدچى) نوشته مىشد باز هم کيس را ايشان بسته بودند و يا !!!٣ - روز سه شنبه بعد (قبل از Dead Line) ايشان اين نوشته به شهروند فکس ( وهمچنين براى اطمينان بيشتر اىميل) شد و در روز چهار شنبه فرداى آن روز براى اطمينان بازهم بيشتر با شهروند تماس گرفته و با شخص سردبير صحبت کردم. ايشان باکمال تعجب فرمودند که « ما آن کيس را بستهايم يک مقاله نوشته شده و يکى هم جواب داده شده» ٤- آقاى زرهى گويا فراموش کرده که گويا مقاله اى در اول ايشان در شهروند چاپ کرده، و آقاى محسن ابراهيمى جواب آن را داد، و دوباره شهروند (ببخشيد دانشجويان!!!) جواب محسن را دادند. بنابراين ٢ مقاله از طرف راست و شهرونديها چاپ شده و چپ و انقلابيون فقط يک جواب دادهاند، و قبل از جواب دوم شهروند کيس را بستهاست. البته با جوابى که به اين نوشته خواهيد داد شما ٣ به يک به نفع خودتان رأى دادهايد.
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭
مخالفين سرنگونى در لواى همبستگى با دانشجويان
بابک يزدى
در شهروند شماره ٤٢٢ نامهاى با امضاى «اعضاى دانشجوئى کميتهى همبستگى با جنبش دانشجوئى در ايران» آمده است. محتواى اين نامه سراپا،توهين، بغض، خشم و کينه عليه حزب کمونيست کارگرى ايران است، چون اين حزب روى شعار سرنگونى جمهورى اسلامى پافشارى مىکند، و طرفدار ابراز وجودعلنى احزاب سياسى است. از تيتر نامه برمىآيد که حزب از اجتماع اعتراضى مردم استفاده و يا به زعم ايشان سوء استفاده کرده، و منظور ايشان اين است که شعار سرنگونى را که شعار خودش است بين مردم برده است. و انتظار ايشان اين است که حزب بايد خودش را سانسور مىکرد و مثلا شعار آنها را مىداد و زير پرچم ايشان مىرفت، و اگر اين کار را مىکرد عين دموکراسى بود.
به يکايک اين مواردمىپردازيم.١- آيا اگر حزب، سازمان، و يا يک نيروى انقلابى بتواند شعارى راديکال و انقلابى را که خواست ميليونها نفر مردم به تنگ آمده داخل ايران است و در حرکات اعتراضى اخير دانشجوئى داخل نشان داده شد را در خارج از کشور به ميان مردم ببرد، اين سوء استفاده است و يا عين استفادهى انقلابى؟ در داخل کشور که چوب وچماق و تير و تفنگ، انصارحزبالله، و بسيجى و... وجود دارد آنها شعار سرنگونى رژيم را مىدهند ولى شماها در خارج از کشور که هيچ شمشيرى را بالاى سر خود احساس نمىکنيد از اين شعار مثل جن از بسمالله فرارى هستيد. وتازه از بازنويسى اين شعار (مرگ بر جمهورى اسلامى) که تا کنون در همه جا در داخل و خارج طنين افکنده نيز مىترسيد و فقط تا مرگ بر... آن جلوتر نرفتهايد مثل آخوند ها که آيتالله را آيت... ،و يا عليهالسلام را (ع) مى نويسند، و تازه هنوز ادعا مىکنيد که مذهبى هم نيستيد!!!؟ آيا حزب کمونيست کارگريست که سوء استفاده مىکند و يا شمائيد که با مخالفت و دشمنىتان با شعار سرنگونى، خاک در چشم مردم ريخته و با رژيم به شکلى سازش مىکنيد؟.٢- گفتهايد هدف راهپيمائى همبستگى ايرانيان و همبستگى با جنبش دانشجويى ايران بود. همينجا جاى سئوال است که کدام دانشجو؟ دانشجويانى که شعارهاى: حکومت آخوندى برکناربرکنار- مرگ برحکومت آخوندى - مرگ بر استبداد- مرگ براين حکومت پرفريب و... آيا حمايت از اين دانشجويان بود؟ شما در عمل نشان داديد که آنها را نهتنها حمايت نمىکنيد که محکوم نيز مىکنيد. ٣- سئوال ديگر اين است که اگر شما در ايران بوديد، دانشجو هم بوديد، کجاى اين حرکت اعتراضى قرار مىگرفتيد؟ آيا با دانشجويان مبارزو انقلابى و همگام با شعارهايشان کليت نظام اسلامى را زير سئوال مىبرديد؟ و يا مانند آنهايى که ادعاى وابستگى به آنها را تکذيب مىکنيد، خاک در چشم مردم مىريختيد و از شعارهاى راديکال و انقلابى (از جمله شعار سرنگونى آن) جلوگيرى مىکرديد. دانشجويان در داخل ايران در جلو توپ و تانک وبسيجى شعار مىدادند که: توپ، تانک، بسيجى، ديگر اثر ندارد، بيست سال سکوت تمام شده، مردم قيام شروع شده. مرگ براين حکومت پر فريب. مردم چرا نشستين ايران شده فلسطين و... آيا شما هم اين شعارها را مىداديد و يا آنجا هم مثل عمل کردتان در تورنتو، عليه حرکت آنها مىايستاديدو مخالفت هيستريکتان را با شعار سرنگونى تبليغ مىکرديد.٤- شما زير ادعاى به هيچ حزبى وابسته نيستيد مخفى شده و عملا شعارهاى احزاب و جريانهاى طرفدار جمهورى اسلامى را تبليغ مىکنيد.٥- آوردن پرچم حزب کمونيست کارگرى که شما را خيلى آزرده و پريشان کرده است نيز بدين شرح است. بااينکه اين حزب قرار نيست از هيچ مرجعى افراشتن پرچم خود را تعيين تکليف کند و يا اينکه چه شعارى بدهد و يا ندهد، و در هرکجا توانسته تا کنون رژيم اسلامى و مزدورانش را افشاء کرده و مىکند، اما در اين مورد مشخص، در تماسى که ساسان قهرمان، که يکى از افراد کميتهى برگزارى اين حرکت با من داشت توصيهاش اين بود که کسى پرچم نياورد( با اينکه خودش ظاهرا با آن مشکلى نداشت). ايشان با اين استدلال و پاسخ من که اين منطق با اصول اوليه و مقدماتى دموکراسى نيز مغايرت دارد، و کسى را نميشود سانسور کرد و زير پرچم ديگران در آوردمواجه شد. در تماس بعدى که پس از چند ساعت مجددا با من داشت گفت که توافق کردهاند که هرجريانى بتواند پرچم خود را بياورد. و اينکه فرمان و فتواى کسى و يا جريانى پرچم نياورد را آقاى نويسنده از کدام مرجعى صادر کرده معلوم نيست. نکتهى ديگر اينکه در اين تظاهرات فقط پرچم حزب کمونيست کارگرى شما را آشفته و نگران کرده است، در صورتيکه سه پرچم ديگر نيز در اين تظاهرات، از جمله پرچم سازمان دفاع از زندانيان سياسى ايران نيز حضور داشت.٦- و اما شعار مرگ بر جمهورى اسلامى و سرنگونى آن را نه فقط حزب کمونيست کارگرى در آن تظاهرات عنوان کرد بلکه وقتى حزب و سازمان دفاع از زندانيان سياسى و همچنين اشخاص مخالف رژيم اسلامى اين شعار را شروع کردند سريعا از طرف تظاهرکنندگان استقبال شد و تکاپوى انتظامات تظاهرات و تک و توکى از همان تودهاى-اکثريتى، ملى-مذهبىها براى جلوگير از اين شعارها کارساز نشد و در مجموع اکثريت عظيم تظاهرکنندگان از صميم قلب اين شعار را تکرار مىکردند. ٧- در مورد دموکراسى نيز شما شيپور را از سر گشادش مىنوازيد و مىفرمائيد که دموکراسى چيزى جز «پذيرفتن خواستهى اکثريت نيست» و نتيجه گرفتهايد که «چنانچه اکثريت يک جامعه مخالف حضور رسمى يک حزب و يا ايراد سخنرانى فردى باشند وظيفه دموکراتيک آن حزب رعايت خواسته اکثريت است.» !!! عجب استدلالى !!! خمينى هم با همينگونه استدلالها که ٩٨درصد از مردم به او رأى دادهبودند به زعم خود و البته با همين استدلال شما بود که همين کمونيستها و انقلابيونى که فعلا شعار سرنگونى را مىدهند و خواب شما و همقطارانتان را آشفته مىکنند را آواره و زندان و قتل عام کرد و بهائيان ايران را که به زعم شما چون جزو اقليت بودند (با اينکه حتى در سياست هم دخالت نمىکردند) زندان و اعدام و حتى رهبران آنها را در ديکهاى بزرگ آب جوش سوزاند. با اين تعريف شما از دموکراسى، ديگر هيچ ايده، تفکر، ايدئولوژى، و حرکت جديد انقلابى حق شکل گيرى و مبارزه و ادامهتبليغ و ترويج عقيدهاش را ندارد و بشريت بايد تا ابد در جهل مذهب و خرافات و عقب ماندگى بماند، چون ايدههاى جديدو پيشرو که هميشه در اقليتى شروع مىشود و به زعم شما اکثريتىها بايد به فرمان شما اکثريتىها خفه شود. يادتان باشد که گاليلهها را تفکر دموکراسى طلبى، چون شماها خفه کرد، چون او در اقليت بود، و اگر وضع بدين منوال پيش مىرفت شما و خمينىها تا دنيا دنياست بر خر مراد سوار بوديد، ولى بايد براى شماها اظهار تأسف کرد، چون دنيا هميشه بر وفق مراد شما پيش نخواهد رفت. مىبينيد که شما هم مثل همان تودهاى -اکثريتىها که در اوايل جنايات رژيم (سالهاى ٦٠) از خط ضد امپرياليستى امامشان دفاع مىکردند و زمانيکه روزانه صدها مبارز و انقلابى که امروز رفقاى کمونيست و انقلابيشان شعار سرنگونى اين رژيم را مىدهند را به مسلخ ميبرد، آنها داشتند شعار «پاسداران را به سلاح سنگين مجهز کنيد مىدادند، (يعنى خطر را ليبرالها مىدانستند و به دامن امام پناه بردهبودند) و امروز که ظاهراً متوجه اشتباه خود شدهاند و دريافتهاند که امامشان معجزهاى نکرد، به امام جديد تا حدودى پشت کرده و به بهاصطلاح ليبرالها دخيل بستهاند و از شعار سرنگونى جلوگيرى مىکنند، که شايد از آقاى خاتمى و جامعهى مدنى اسلاميش فرجى حاصل شود. آرى شما هم عملا امروز داريد همان کار تودهاى. اکثريتى را مىکنيد، چه دانسته و چه ندانسته، چه وابستگى داشته و چه نداشته باشيد. عملا وقتى با سرنگونى رژيم مخالفيد يعنى هنوز به گوشهاى از آن يا چشم داريد، يا وابستهايد و يا نسبت بدان توهم داريد. يادتان باشد که شعار سرنگونى رژيم توسط توده ميليونى مردم در سالهاى ٦٠ مطرح شد، و شما و دوستانتان در آن زمان هم سر در آخور رژيم داشتيد.٨- شعار سرنگونى جمهورى اسلامى و مسئلهى مخالفت با اعدام را گويا نويسندهى گرامى درک نکرده و يا اينکه درک کرده و دارد فرصتطلبى مىکند، و اينکه اين دو هيچ ربطى به هم ندارند را به عمد نخواسته متوجه شود. برداشت ايشان اين است که هر کس با اعدام مخالف است اتوماتيکوار بايد مخالف سرنگونى جمهورى اسلامى باشد. و رژيمى به جنايتکارى و آدمکشى جمهورى اسلامى را نبايد سرنگون کرد، چون اين حزب يا آن جريان به درست به نفى اعدام معتقد است. بطور مثال سازمان دفاع از زندانيان سياسى ايران يکى از جرياناتى است که به شدت با اعدام مخالف است و کتاب چرا نفى اعدام را (که اولين کتاب در مورد مخالفت با اعدام به زبان فارسى است، با اينکه بيش از ١٥٠ کتاب در اين مورد به انگليسى وجود دارد) در تدارک چاپ دارد، و از همهى گروهها و احزاب سياسى (از جمله حزب کمونيست کارگرى) و سازمانها و افراد مستقل درخواست کرده تا نظرشان را در اين مورد چه مخالف و چه موافق اعدام بنويسند. اين سازمان بيشترين نيروى خود را براى لغو اعدام، نفى شکنجه و آزادى زندانيان سياسى در ايران گذاشته است. اما اين سازمان بدين باور است که هيچ کدام از موارد مذکور يعنى آزادى تمامى زندانيان سياسى، نفى کلى شکنجه در ايران و لغو مجازات اعدام (بويژه در ايران) تحقق نخواهد يافت مگر سرنگونى کامل و تماميت جمهورى اسلامى. واقعا اگر ريگى به کفش نداريد لحظهاى به خود آييد و از خود بپرسيد آيا اين رژيم (حتى جناح رئيس جمهور محبوب شما) ظرفيت آزادى تمامى زندانيان سياسى را دارد؟ تا کنون چند نفر از زندانيان سياسى را آزاد کرده؟ آزادى احزاب را در کجا طرح کرده؟ در کجا تا کنون خاتمى مخالفت با سنگسار زنان را مطرح کرده است؟ در کجا ايشان از آزادى حجاب صحبتى به ميان آورده و يا در مخالفت با ولايت فقيه و اعدام و .... بنابراين شعار سرنگونى جمهورى اسلامى فقط منحصر به حزب کمونيست کارگرى نيست و نه تنها تمامى نيروهاى انقلابى، راديکال و پيشرو، بلکه حتى هر انسان با وجدانى که حتى با يک هزارم جنايات اين رژيم قرون وسطايى آشنايى داشته باشد به کمتر از سرنگونى آن راضى نخواهد شد. به خاطر آزادى زندانيان سياسى، به خاطر نفى شکنجه و اعدام، به خاطر برقرارى آزادى و دموکراسى، نبودن سنگسار و حجاب اجبارى نيمى از جمعيت يعنى زنان، به خاطر جلوگيرى از قتل عام مبارزين و زندانيان سياسى، تنها و تنها پيش شرط همهى اينها سرنگونى کامل و تماميت اين رژيم است که دير نيز نخواهد بود.
٩- ناراحتى و آشفتگى شما از حزب کمونيست کارگرى نيز بىجا و بى جهت نيست، چون اين حزب يکى از فعالترين جريانات عليه رژيم اسلامى است. راه دور نرويد، در همين تورنتو تا کنون که اين متن نوشته مىشود و در حد اطلاع من، در دوماه اخيرحدود١٠ حرکت اعتراضى، و سخنرانى و آکسيون فقط در اين شهر به خاطر حمايت از مبارزات دانشجويى و آزادى زندانيان سياسى برگزار شده هفت تاى آن را حزب کمونيست کارگرى تدارک و برگزار کرده. دو تاى آن را سازمان دفاع از زندانيان سياسى و يک مورد را جريانى ديگر. و در همهى اين موارد بدون استسناء کليت رژيم اسلامى زير سئوال برده شده. بله شعار سرنگونى جمهورى اسلامى را اين حزب تا حدودى در ميان مردم جا انداخته، از دهها اتحاديه و سنديکاى کارگرى براى آزادى زندانيان سياسى حمايت گرفته، دهها هزار اعلاميه فقط در ارتباط با آزادى زندانيان سياسى چاپ و پخش کرده، زن ستيزى رژيم را به عيان نشان داده. مزدوران رژيم را در هر کجا افشاء و ماهيت خاتمى و جناحش را از اول براى مردم باز کرده، و.....
١٠- من قبل از هر چيز به عنوان بابک يزدى، و در مرحلهى بعد به عنوان يکى از بنيانگذاران و فعالين سازمان دفاع از زندانيان سياسى ايران، و همچنين به عنوان يکى از اعضا و فعالين حزب کمونيست کارگرى ايران، اين اتهام را به خود مىپذيرم و اين افتخار را دارم که چه در تظاهرات عظيم تورنتو، که از ٧٠٠ تا هزار نفر گزارش شده، و چه در تظاهراتى که به دعوت انجمن دفاع از حقوق بشر (مونترال) و سازمان دفاع از زندانيان سياسى در جلو سفارت ( ببخشيد جاسوسخانه و مرکز تروريستى) رژيم اسلامى برگزار شد و حدود ٢٠٠ نفر گزارش شده، اولين شعارهاى «سرنگونى جمهورى اسلامى Down with islamic republic of iran ) را از صميم قلب جارى کرده، و بيش از ٩٩درصد از حاضرين نيز با صميم قلب و از من محکمتر جواب دادند. بنده حاضرم در هر دادگاه و يا بيدادگاهى بدين جرم اعتراف و افتخار کنم و بدين خاطر محاکمه شوم.