بابک عزیزم

از شنیدن درگذشت مادر زری که مادر ما هم بود قلبم به درد آمده است. آنچه این زن مبازر برای تو کشید، برای تو تنها نبوده است. غصه ام از آنجا فزونی میگیرد که رفت و پایان این رژیم جهل و جنایت را ندید. اما یادت باشد که انسانهایی اینگونه از خودگذشته به تمام زحمتکشان تعلق دارند. درد مشترکی ست؛ با ما نیز تقسیمش کن.

 از آن قایق فکسنی که بر امواج آنروز آرام خلیج فارس ما را به امارات می برد تا از شر این رژیم جنایتکار در امان باشیم بیست و چند سال گذشته است. ما نیز جوانانی بیست و چندساله بودیم که به هیچ چیز جز مبارزه مسلحانه علیه رژیم نمی اندیشیدیم. وقتی که به آبهای بین المللی رسیدیم خود را معرفی کردیم؛ اتحادیه کمونیستهای ایران (سربداران)، پیکار و مجاهد سابق که تو بودی و الحاد را  جانشین اسلام کرده بودی. در واقع بدون معرفی هم می دانستیم چرا از آن کشور جن زده می گریزیم.

هرچه که به سواحل امارات نزدیکتر می شدیم به همان میزان از خانواده فاصله می گرفتیم. بر شنهای داغ کناره آب جستیم و خود را بر بالای تپه های شنی کشیدیم و با یک تاکسی که راننده اش هندی بود به دوار عبدالناصر دبی رفتیم.

بعد از گذشت این همه سال هنوز به این می اندیشم که چرا آنروز آن ماشین سفید پاترول که با دو سرنشین زیر تک درخت کنار ساحل در آن برهوت گر گرفته ایستاده بود و همینکه به ساحل رسیدیم به سمتمان آمد، از کنارمان گذشت و دردسرمان نداد. تو فکر میکنی آنها پلیس بودند- شرطه امارات بیشتر ایرانیان مناطق جنوبی کشور هستند که به عنوان یک شغل به استخدام پلیس در آمده اند-. قاچاقچی بودند، یا شاید هم یک گروه سیاسی که در انتظار ورود افرادشان بودند. به هر حال به خیر گذشت.

یادت هست روزهای کار و انتظار و مخفیکاری. در آن خانه تیمی شش نفره و همسایگانی که نمی دانستند روابطشان را چگونه با ما تنظیم کنند. و بعد ترتیب خروج تو از امارات به هند و بعد زندان دبی هدیه به من و زندان هند پیشکش تو شد.

یاد دبی که می افتم، یادم به شبچره هایی می آید که مادر زری برایمان فرستاده بود وما که روزها کار می کردیم و شبها مطالعه و بحث و راههای خروج از امارات را بررسی می کردیم و تو که چقدر رفیقانه برای کار جمعی ارزش و مایه می گذاشتی و اگر فعالیتهای تو نبود کارها از آنچه که بود سختتر می شد.

یادت هست که چقدر به این در و اوندر زدیم تا شرایط رفتن به کردستان را درست کنیم و دوباره اسلحه به دست گیریم. و سازمان الفتح که حاضر نبود تا آن اندازه کمک کند. رفته بودیم شارجه تا نماینده جنبش فلسطین را قانع کنیم از ما حمایت کند و نکرد.

چه داستانهایی که در دبی داشتیم و ناگفته ماند.

 

یاد مادر زری گرامی باد

 م میعاد

***


بابک عزیز

اندوه رفتن مادر بویژه آنگاه که نتوانسته باشی در آخرین وداع کنار بالینش باشی ، اندوه بزرگی است . حکایت مادر تو، روایت هزاران قهرمان گمنامی است که زندگیشان همراه با رنج، دلشوره و امید در جستجوی فرزند و یا فرزندانشان  از شهری به شهر دیگر و یا پشت در زندانها و یا در اندوه اعدام ویا  دوری آنها خلاصه شد. در اندوه نبودنش با تو همدردیم .

 

                                                                                   کانون خاوران

 ***

بابک عزیز!

برای من بسیار سخت است که درگذشت مادر زری  را تسلیت بگویم. بیاد آر هنگامیکه تو در بندرعباس مخفی بودی، تنها یک زن از مخفیگاه تو آگاه بود و آن زری بود. زری چون سیاستمداری کارکشته پاسداران و گزمه­ های ولایی و ریایی را به کجراهه میبُرد. بیاد آر هنگامیکه در امارات پس از کارگریهای سخت روزانه خاطراتی از زری میگفتی تا ما خستگی از تن بدر کنیم.

چه زیبا بود اگر میتوانستی در دمادم مرگ دست مادرت را میفشردی. اما افسوس که ما هر دو چنین شانسی نداشتیم. به یاد آر روزی که رژیم شاه سقوط کرد، بازرگان جرعه­ای آب نوشید و گفت:

 دمی آب خوردن پس از بد سگال -  به از عمر هفتاد هشتاد سال.

کاش مادران ما هم فرصتی میداشتند تا پس از حکومت بد سگالِ ولایت فقیانی جرعه­های آب بنوشند و مرگ دیکتاتور را نظاره­گر باشند.  کاش زری زنده میماند تا سقوط جهل را در میدانهای شهرتان هلهله کنان به جشن می نشست. افسوس، سی سال است که بقول ابن مقفع کارهای زمانه میل به ادبار دارد، علم متروک و جهل مطلوب شده است.

 زری نمرده، شکی ندارم که آرامگاه زری، ضریح آزادی خواهد شد.

بیاد زری

محمود خاور

 

**

 

بابک عزیز سلام

خبر درگذشت مادر عزیزت را در روزنه و با نوشته پر احساس ات دیدم. با تو عمیقا همدردی میکنم.

 

من نیز دو سال پیش مادرم را از دست دادم.وقتی مادر عزیزی را از دست میدهی که  خود بار سنگینی از یک سرکوب خونین را بر دوشهای نحیفش حمل کرده تنها چیزی که میتواند تسلی بخش باشد امید و تلاش دوباره برای ایجاد یک زندگی و دنیایی است که دیگر هیچ زنی به سرنوشت مادر من و تو دچار نشود.

در آغوشت میگیرم

و تنها برایت صبر و بردباری آرزو میکنم

فرشاد حسینی

**


 

بابک جان تسلیت می گویم

نمی گویم غم آخرت باشه چون مادر که آدم فقط یکی داره چه غمی از این بد تر می تواند باشه. امیدوارم با خاطره و روح او در قلبت به آرامشی که مسلما خواسته او بوده برسی

مهران محبوبی

****

بابک عزیز،

 فوت مادر مهربان، مبارز و مایه افتخارت را تسلیت می گویم و در غمت شریکم. قربانت،

 جمشید

***

babak jan

behet tasliat migam va midonam ghame az dast dadane madar che ghadr sakhte. onam madarhaei mesle madarhaye ma  be khatere siasi bodanemon va falithamon age bishtar az ma dardesar nakeshidand , kamtar ham nakeshidand .va hamishe tashvish va eztrab az dast dadan va dorie farzandan hade aghal feshari bod ke mothamel mishodand

   yadesh bekheir va gerami bad

 

***

بابك عزيز مرا در غم خود شريك بدان

 

نوشته ات در باره مادرت را امروز در روزنه خواندم۔ از درگذشت مادرت متاسف شدم و از فراز هاى زندگى ايشان بسيار متاثر۔

ضمن خواندن نوشته ات سه بار اشك ريختم۔ و براى اولين بار آرزو كردم كه كاش من هم يك مادر بودم؛ مادرى كه بچه اش چنين از او ياد كند۔

 

ياد مادرت گرامى باد۔

در آغوشت ميگيرم بابك جان

به اميد ديدار در كنگره۔

جليل 

***

سلام بابک
 
از درگذشت مادر مهربان و عزیزت عمیقا" متاثر و غمین شدیم ، روحش شاد باد و صبر برایتان میخواهیم ، همدردی و غم شریکی کارکنان مجله فروغ همراه تان باد
نیکیار و کارکنان مجله فروغ

***

بابک جان برایت آرزوی صبر و بردباری دارم

امیدوارم در مسیر مبارزه و ازادی تمامی مادران ثابت قدم باشی

به امید پیروزی

***

سلام بابک جان
در گذشت مادر مبارز و فداکارت را از صمیم قلب تسلیت میگم و برایت آرزوی صبر و شکیبایی دارم.
سروش

***

بابک عزیزم در گذشت مادر عزیزت را صمیمانه تسلیت میگویم من را هم در غم خود شریک بدان

مخلصت

بابک شدیدی

***

سلام بابک جان.

به خودت و خانواده عزیت تسلیت می گویم وبرابت آرزوی روزهای بسیار بهتری دارم

سوگ نامه  بسیار صمیمی و زیبایت را خواندم و با تو گریستم.

مرسی از اینکه مرا دوست خود دانستی واین غم و اندوه بزرگ را با من شریک شدی

دوری از عزیزان درد مشترک همه ما و عزیزان ماست که به دلیل انتخاب زندگی بر

اساس آنچه وجدانمان می گوید درست است باید تحمل کنیم. این عزیزان مادران همه ما

 می باشند.یادش گرامی باد.

ایکاش در تورنتو بودم وبه دیدنت من امدم و حضورأ تسلیت من گفتم.

   

آرام بیات 

 

http://www.youtube.com/watch?v=LoRlsPuMVNE

 


 
 ***

مرجان عزیز
سلام
نامه را برای بابک فوروارد میکنم.
امیدوارم تندرست و خوب باشید
اصغر کریمی

بابک جان سلام
مگه چی شده؟
کی این اتفاق افتاده؟ من نشنیده بودم و جائی نخوانده ام. حتما چیزی نوشتی که مرجان تسلیت فرستاده برایت؟
در هرصورت اگر چنین است تسلیت صمیمانه مرا هم بپذیر. برایت سلامتی و تندرستی هرچه بیشتر آرزو میکنم و امیدوارم این دوره را راحت تر پشت سر بگذاری.
و اضافه کنم که متاسفانه مادر عزیز منهم سه ماه قبل در سن ٨٣ سالگی و در حالیکه ٢٧ سال موفق به دیدارش نشده بودم درگذشت. چه احساساتی را جمهوری اسلامی له کرده است، چه لحظاتی را از میلیونها نفر گرفته است.
اصغر
٢٣ نوامبر


 با سلام
 متاسفانه ادرس بابک یزدی را ندارم تا مستقیما برای او چند خط بنویسم.
 ولی مطلبی که در مورد مرگ مادرش نوشته بود مرا خیلی متاثر کرد.
 مادران ما برای ما خیلی سختی کشیدند رنج انها را نمیشه با هیچ زبانی توصیف کرد.
 کاش فقط میشد که بابک  میتوانست او را ببیند که متاسفانه نشد.
 لطفا تسلیت مرا به بابک بگوئید.
 
مرجان افتخاری

***

Babak aziz dar gozasht madar azizt ra be shoma v tamam khanavade motaram taslit arz mikonam v omidvaram ke maraham dar qam xod sharik bedarid.

bradarat Reza
Reza Paydar (Ravansar)

***

Babak Azizam,

 

Besyar motaser shodam, neveshteat besyar be delam neshast va madar ra az tabare shir zanan diadam. Mara dar ghamat sharik bedan, omide sabr barayat daram.

 

Be omide rozegare behtar.

 

Royat ra mibosam.

 

Shirin

***

بابك عزيز از خبر فوت مادر عزيزت بسيار ناراحت شدم، من را در غم ات شريك بدان از راه دور در آغوشت ميگيرم و بتو تسليت مى گويم. مواظب خودت باش. امير

***

dorood bar madare shoma va javdan bad yade tamamiye ensanhaye khoob

Ali

**

be shoma az samime ghalb taslyat migam

Katayon 

 

**


salam babak. nevestat ra xandam. ziba va dardnak bood. ma ham dar gamat sharik bedan.

***

ابک جان سلام از درگذشت مادرت متاسفم. بیشتر دلم برای او می سوزد که حسرت دیدن فرزندش را با خودش به گور برد. امیدوارم که بتوانی در کنار سولماز این دوران غم انگیز را به سر ببری. خاصیت انسان این است که همیشه به آینده می نگرد و می تواند گذشته را در بقچه ای بپیچد و به دست باد بسپرد. مواظب خودت باش.

نسرین الماسی

***

بابک جانم ، تسلیت و همدردی مرا بپذیر

 ۲۴ سال مادر را ندیدی درد بزرگی است، من نیز چندین سال از مرگ مادرم بی اطلاع بودم. او از غم مریضی و دوری از من از دنیا رفت. دردمان مشترک است. بابک جان قربون تو برم چه میشود کرد. نمیدانم چرا چنین شد و بخاطر رفع تمام زجر و تحمل بی دادگری های این دوران دمی از مبارزه نایستادیم.

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم.

همیشه با تو و در کنار توام

 

فریدون فرهی

Nov/23/09

 

 

**

Babak aziz salam

I am so sorry to hear that

Tasliat migam man ra dar ghame khodet sharik bedoon

Omidvaram sabr va tahamol doori az azizat ra dash bashi

Take care of yourself

Nina

 

***

بابك جان، تسليت ميگم. خيلى ناراحت شدم. چرا ديشب هم هيچى نگفتى؟ مرگ مادر خيلى سخته، انگار زير پاى آدمو يكباره خالى ميكنند. فرق نميكنه كه چند سال نديده باشى. من هم زمانيكه مادرم فوت كرد گيتى روى دانيكا حامله بود و چقدر دوست داشتم فرصتى پيش بياد و بتونه به كانادا بياد و نوه شو ببينه. اما هيچوقت آن ميسر نشد و آرزوى ديدنش بدلم براى هميشه موند.

ياد مادرت گرامى باد! مواظب خودت باش.

قربانت،

فريد

***

Thanks for the email Bob.  Hopefully we’ll see you back at work tomorrow.

 

Nazia Qureshi
nqureshi@aerotek.com

 

www.aerotekcanada.ca

 

**

Babake Aziz!
 
Ba salam faravan marge madarat bish az hade mamol narahatam kard. Rastash ba sedai boland haj haj girje kardam va dost dashtam keh dar kenarat bodam va ba to girjeh mikardam. Gerjeham faghat beh khater marge madart nabod  beh khater dard moshtareke   man va to bod. Az khod miporsam keh che jormi mortakeb shodehim keh to bajad 30 sal dori madarat ra tahamol koni va man fghah va faght beh khater zan bodan va bakhater neh goftanam beh jomhorie nangin eslami 25 sala ast keh az didan farzandam mahrom hastam. Rozegar gharibist  Azizam.
 
Dostat daram besiar va besiar, mibosamat
 
Beh omide didar dar kongereh 

***

رفتی و رفتن تو آتش نهاد بردل

از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل

 

بابک جان

از شنیدن خبر فوت مادر گرامی ات بسیار متاسف شدم

امیدوارم که دیگر در غم و اندوهی ننشینی

 

 چیزی درون من فریاد میکشد

من بیقرار و مشوش

از کوچه های شما

عابرین دلمشغول

چون باد هرزه ای

گهگاه پر شتاب و گاه خرامان

افسرده میروم

چیزی درون من

سیال خشم فرو خفته ایست

چیزی درون من

از بند رسته است و مرا بیقرار میسازد

 

بابک جان

میدانم که غم از دست دادن عزیز یعنی چه . من هنوز نمیتوانم باور کنم که پدر مهربانم را زمانی که به کانادا رسیدم در فردای روز بعدش از

دادم و خانواده ام برای اینکه مرا ناراحت نسازند تا 9 ماه این خبر را از من پنهان کردند و وقتی این خبر را شنیدم تا چند روز گریه میکردم و گیج و منگ بودم و در نهایت وقتی این سروده را گفتم کمی آرام یافتم

با یاد او

 

تقدیم به پدر بزرگوارم ، به او که دیگردر کنارم  نیست ، به او که مرا با خوبیها ، انسانیت و کتاب آشنا نمود . این شعر را در غربت و هنگامیکه شنیدم او به ابدیت پیوسته است در حال گریستن سرودم. یادش جاودان باد.

 

 

نشسته کشتی افکار

روی شط حیات

دو چشم خیره ی صامت

سکوت بود  و سکوت

نگاه ملتهب لحظه در گذرگاه است

و دست خسته ی بودن

که دائماً میخواست

ًسرود سرخ شدن

در کشاکشی پردرد

چه ساده و مغموم  قلبی از حرکت

برای ابد

ایستاد و دیگر باز

صدای عشق ومحبت

از آن

به گوش ما نرسید

سکوت آبی دریا

نشانه ی مرگ است

بلندی کوهی

که قامت مردی است

و سبزی دشتی

که روح آزادی است

درون اسکلت مردی از محبت و نور.

کنون

صدای طپش های قلبی از دل شب

و موج اشک به دامان و سیل خون در دل

بیاد عزیزی

که پشت تاریخ است

چه زهر خند عجیبی است

رسم چون هلاهل دهر

که تحفه ی مرگ مراد در تابوت

برای دست عزیزان به هدیه میآرد

مرا ، کدام قصیده

چه دست مرموزی

بسوی روزن بی انتهای غمها برد

و یاد واره ی شادی

که مستتر مانده است

درون گنجه ی نمناک خانه ای متروک

میان برگ برگ کتابی و لابلای حروف

فروغ چشم من اینک

ستاره هاهستند

سخن

همه از رنج و دوری و غربت

کلام خسته ی هر روز

درد بی چیزیست

زمانه

چنین میکشد به تصویرم

منم میانه ی این کوه آهن و فولاد

میان هزاران هزار مرده و مسخ .

فرود نیزه ی خون رنگ این پیامد را

به موج سرکش دریا چسان توان گفتن؟!

هجوم جاری اشیاء مثله در چشمم

مرا

که دیر زمانی است

غرقه در خویشم

به جشن دشت ملون

بسوی عشق و امید

به درک دیگر بودن

چسان توان بردن؟!

به مهربانی و لبخند و عاطفه ، احسان؟

غروب تو سیلابه ای ز حسرت و درد

غروب تو یک بازدید عجیب

غروب تو

طلوع جهش های خوبی من بود

و فکر من اینک

که زنده ای در من

و روی دیگر هستی نشانده ای من را .

باز هم برایت آرزوی صبر و بردباری دارم

اگر کاری ازدست من ساخته است در خدمتم

دوستدارت

سپهرداد گرگین

***

slam babak jan khabar fot madart rashanidm bsyar matasar shodam bahar hal khodm shrik xamat medanm rastash man ham taqriban 24 sal bishtar hast ka madrm nadidam kholasa en bhay ast ba khater dfa is zandagy bahter miprdazim bahr hal man ra knar khod babin va amid ast roozi byayad ka hama pish madarha bashim

qorbant  rafiqat Osman Mohammadi

***

بابك جان سلام،

من همین الان این ای – میل را باز كردم۔ من فقط ٢ خط اول  این ای _ میل را خواندم۔ این خبر ناگوار مربوط به تو است؟ تو هم مادر عزیزت را از دست دادی؟

وای بر من عزیزم۔ دلم میخواد بهت تلفن كنم ، ولی نمیدانم كه خواب هستی یا نه۔

یك كم دیگر صبر میكنم و وبهت زنگ میزنم۔

 

قربانت میترا

 

***

Babak jan
Tasliat migam

Pejvak

***

سلام بابک جان

خسته نباشید

به شما و خانواده تسلیت می گویم

همدردی خودرا بیان میکنیم

یاد عزیزش گرامی باد.

بابک جان فکر کنم تاریخ پائین نوشته ۲۱ نوامبر باشد

نوشته شده است ۱۲ نوامبر

قربانت

کیو

در خدمت شما هستم اگر کاری بود خبر دهید
۲۳ نوامبر

۲۰۰۹
***

بابک جان سلام

غم از دست دادن مادر را از صمیم دل بهت تسلیت میگم. امیدوارم روزهای غم و اندوه بگذرد و شادی و نشاط دوباره به شما روی آورد

قربانت ایرج مصداقی

***

Babak aziz, I am so sorry to hear the sad news and read to your moving and powerful letter. My condolences on the passing of your dead mother. Yadeshan gerami bad, best Saeed

 

-------

Saeed Rahnema, PhD

Professor,

 

***

بابک جان تسلیت میگم ؛یادشون بزرگ و گرامی عزیز

سعید ولد بیگی

***

بابک ٫ سولماز

سلام

از فوت مادر بابک عزیز با خبر شدیم

به شما عزیزان تسلیت می گوئیم

خود را درغم واین مصیبت بزرگ شریک میدانیم

شما عزیزان را در آغوش گرفته و برایتان صبر٫ شکیبایی ٫بردباری را آرزو می کنیم

 

کیومرث الکس مینو

۲۳ نوامبر

۲۰۰۹

تورنتو

***

Babak aziz baa salam,

Dar gozashte madare geramiat ra tasleyat migam va omidvaram ba sabr o esteghamat betavani een ghame bozorg ra poshte sar begzari. Be omide donyaye behtar.

Eradatmand,

Dawood Refaahi
Dubai**

بابک عزيزم

تسليت منرا بخاطر از دست دادن مادرت بپذير

مقاله ات را خواندم و راستش فکر کردم که چقدر مادرت مادر همه ماهاست

يادش و خاطره اش هميشه زنده باد

مواظب خودت باش بابک عزيز

سعيد صالحي نيا

 

http://www.azadi-b.com/J/2009/11/post_94.html

 

***

ba salam!

babak aziz dargozasht maderton ra tasliat migam ve ma ra der gham xod sharik bedanid:

soran

Azadi-Byan

***

salam babak jan  ghame az dast  dadan madare azizat ra az samime ghalb  be to tasliyat migam,qorbanat mahin az köln

***

 

 

 

 

"بابک جان  از صمیم قلب به شما یه خاطر از دست دادن مادر عزیزت تسلیت می گویم و امیدوارم که مارا هم شریک غمت بدانی
love xxxx
bahar"

***

Katayon Lorka
"taslyat migam"

***

بابک عزیز، نوشته ات را خواندم. درگذشت مادر مهربان و مبارزت را تسلیت میگم. من و شریک غمت بدون."

نازنین صدیقی

***

Babak Aziz

 

Please accept my deepest sympathy. You've had a great mother. Jayash Sabz.

 

Regards

Susan

 

***

babak jan ,gham az dast dadan madar ra be tou tasliyat migooyam ,0midvaram jay e khali oo ra ba eshgh be oo hamishegi koni .mara dar in lahzeh sharik v hamrah khod bedan.ghorbanat ali.
 

***

babak jan man ve fakhri tasliet migoeem.ma ham nohe sray marsseh toeem.

yadeash hamishe zende bad.

 

***

"Hi Babak

Please accept my condolences.

wish you bests."

***

"بابک عزیز، درگذشت مادر مهربان و مبارزت را تسلیت میگم  عمر کریمی

***

 

بابک جان سلام گرم
سر کارم مطلبت در باره درگذشت مادر گرامیت را خواندم. صمیمانه تسلیت  میگویم. در غم از دست دادن مادر  عزیزت از صمیم قلب شریکم.
نوشته ات قلبم را بدرد آورد و عزمم را برای پایان دادن به حیات این موجودات قسی القلبی که اینچنین عزیزان از هم جدا کرده اند قویتر کرد.
رویت را میبوسم
به امید دیدار هر چه زودتر
محسن

***

بابک جان 

از شنیدن خبر مرگ مادر عزیزت بسیار غمگین شد چرا که این مادران، مادر همه مبارزان بودند و رفیق و همراه همه ما. درگذشت مادران

در فراق فرزندانشان دردناکتر است که سالها رنج دوری و فشارهای این حاکمیت انسان ستیز هم به دردشان می افزود. اگر چه نشد که در کنارشان 

سرنگونی رژیم را به جشن بنشینیم اما به امید روزی هستیم که از این مادران و مبارزاتشان در ایرانی آزاد یاد کنیم. یادش گرامی 

 

با مهر
 

هما

***

بابک جان

درگذشت مادر عزیزت را صمیمانه تسلیت میگویم. مرا در غم خود شریک بدان.

حمید

***

Dear Babak,
Thanks for sharing this.  Such a mother and and such a woman.  dorood bar her.
ghorbanat,
shokoufeh

**

 

Dear Babak

please accept my dip pest condolence,two years ago I lost my mom as well and I know how u feel. Me too I haven't seen my mom since I left about 20 years

Siamak

 

**

بابک عزیز، درگذشت مادر مهربان و مبارزت را تسلیت میگم"

پژواک

***

Dear Babak,

I am so sorry for your mother. Please accept my sympathy.

Best regards,

Andrew

 

***

 

بابک جان از دریافت ایمیل شما در خصوص فوت مادر عزیز و بزرگوارتان بسیار متاسف و متاثر شدم.

روح مادر شما که مادر ما و همه انسانهای آگاه و برابری طلب است، همواره شاد، یاد و خاطره او همواره گرامی.

در این اندوه، خود را شریک شما می دانم.

 

دوست و برادر شما: طه حسنیانی

 

***

بابک عزیز

 

مرگ حق است اما جدایی نه تنها حق نیست بلکه ظلم است وبانی آن رژیم بغایت جنایتکار جمهوری اسلامی.امیدوارم صبوری کنی.من هم متاسفانه نتوانستم مادرم را ببینم.در غم دوری فرزندانش دق مرگ شد.اگر کتاب شعر مرا هنوز داری وخلوتی دست داد شعر شماره 86 آن را به یاد مادرانمان  به صدا بلند بخوان.باقی بقای تو

 

پیروز باشی

 

عیدی

 

***

 

بابک جان از دست دادن مادر عزیزت را  از صمیم قلب به تو تسلیت می گویم۔ امیدوارم این آخرین غم شما باشد "

حسن صالحی

***

بابک جان، یادش گرامی
متأسفم"

 

**

بابک جان نباید باور کرد که مادر می میرد. مامانها نمی میرند.

تو هم باور نکن، مامانت هنوز در کنار تو و حالا در کنار همه ی ما همچنان پشتیبان، مامن و اطمینان بخش راه و تلش ماست. تز حالا به بعد در همه ی فریاد زدنها و دغدغه های ما اون عزیز هم حاضر است. هیچ مادری نمی میرد. هرگز

۲۳ نوامبر ۲۰۰۹

سامیه

***

بابک عزیز

درگذشت مادر عزیزت را تسلیت می کویم و ما هم در غمت شریک هستیم.

معصومه

***

بابک جان

درگذشت مادر عزیزت را تسلیت عرض می کنم

محمد

***

بابک جان

درگذشت مادر گرامی ات را به شما و همه ی خانواده محترم تسلیت میگویم

برادرت رضا، بهروز ، مینا

***

بابک جان

همراه با تو یاد مادر عزیزت را گرامی می دارم

مراهم در غم خود شریک بدان

هادی

***

بابک جان 

از شنیدن خبر مرگ مادر عزیزت بسیار غمگین شد چرا که این مادران، مادر همه مبارزان بودند و رفیق و همراه همه ما. درگذشت مادران

در فراق فرزندانشان دردناکتر است که سالها رنج دوری و فشارهای این حاکمیت انسان ستیز هم به دردشان می افزود. اگر چه نشد که در کنارشان 

سرنگونی رژیم را به جشن بنشینیم اما به امید روزی هستیم که از این مادران و مبارزاتشان در ایرانی آزاد یاد کنیم. یادش گرامی 

 

با مهر

--
Homa Alizadeh

***

بابک جان سلام گرم
سر کارم مطلبت در باره درگذشت مادر گرامیت را خواندم. صمیمانه تسلیت  میگویم. در غم از دست دادن مادر  عزیزت از صمیم قلب شریکم.
نوشته ات قلبم را بدرد آورد و عزمم را برای پایان دادن به حیات این موجودات قسی القلبی که اینچنین عزیزان از هم جدا کرده اند قویتر کرد.
رویت را میبوسم
به امید دیدار هر چه زودتر
محسن

***

بابک بسيار عزيز سلام

از درگذشت مادر عزيزت بسيار متاسفيم

صميمانه در کنارت هستيم٬ ما را در سنگينى غمت شريک بدان
 
فرشته و صلاح

***

بابک عزیز
از شنیدن خبر فوت مادرت بسیار متاثر شدیم و چه کار خوبی کردی که درباره اش نوشتی
راستی که فداکاری مادران و شجاعت شان در هر انقلاب و مبارزه ای یکی از ارکان پیروزی است که در عین اینکه دیکتاتورها و مرتجعین را رسوا و به عقب نشینی وادار میکند بلکه درس بزرگ استقامت و پایداری می دهد و عواطف و احساسات شان نشانه های جامعه انسانی آینده ای که باید ساخته شود را در دل خود دارد
همدردی ما را بپذیر
امید که افتخار برای داشتن چنین مادر همراه و همرزمی،  تسکین درد جدائیت و انگیزه ای قدرتمند تر برای تلاش در راه رسیدن به جامعه ای آزاداندیش و فارغ از هر ستمی باشد
ناهید و محمود

***

salam babak jan
khabare az dast dadan madre aziz va fadakaret ro dar rowzane khandam kheli motasef shodam, man ham be nobe khodam be doste azizam tasliyat migam, omidavaram ke manade hamishe salamat mabarez va por enreji be talashe barye yek doyae behater edame bedi,va ba mobareze khodet,sar neguni jomhori eslami ro bebini va digar haich madar va farzandi az ham dor nabashan va dar hasrate ham digar,kalame barye nefeshtan peda nemikonam, madarane nasle ma hameshe ghorbani bodan, ghorbani mazhab, sonat,va farhang,azizitarin ensanhaye roye zamin,man ro ham dar ghame khod sharik bedon,
ghorbanet mitra

***

Babak jann ,

 barai madaret ghossam shood

 

az harfhai to mitavanam shakhssiat azizash ra hess konam,

azam

 

*8*

"babak jan az dast dadane madare azizeto az samim galb tasliyat migam azizam
yadash gerami...."

Elmeera

***

 

بابک جان سلام. نوشته ات را در روزنه دیدم و از درگذشت مادر عزیز مطلع شدم. از صمیم قلب تسلیت میگویم. در کنگره می بینمت. سلام برسان

شهلا دانشفر

"babak jan dar gozashte madare gerami to tasliyat migam..."

Sanaz

 

 

رفیق گرامی بابک  درود به شما !

اخیرا خبر ناگوار مربوط به مرگ مادر شما را شنیدم و عمیقا متأثر شدم. من درحالیکه برای شما و سایر بازمانده ها  تسلیت ،درازی عمر ، سلامتی و موفقیت میخواهم،  روح متوفی راشاد آرزو میکنم.

جعفر- تورنتو

 

***

Dear Mr. Yazdi

 

I heard with sadness the passing of your mother.  Please accept my deepest condolences

 

Kind regards

 

Reza Moridi

***

 

Dear Babak,

With great sadness I found that your dear mother has passed away. Please accept my deepest sympathy for your loss.

This is another one of crime of Iranian regime that so many people do not get to see their loved ones and even during most trying time they have to morn away from their family.

I wish you and your family all the best and hope we all could go back to a free and democratic country soon.

Please take care of yourself.

 

Mehrdad Ansari

***

 

بابك عزیز

  خبرتأسف بار فوت مادر عزیزت را از حوری شنیدم و بسیار متأ ثر شدم . مادران سرمایه بزرگ زندگی ما بودند و همیشه در قلب ما زنده خواهندماند .

                                    برایت آرزوی  برد باری دارم       مسعود
 

 

***

 

بابك عزیز،

چندین بار سعی كردم تماس تلفنی باهات بگیرم و تسلیتی عرض بگویم، اما موفق نشدم. بالاخره دو سه شب پیش در مراسم سالگرد حزب توانستم دو دقیقه تسلیت بگویم. مادرم هم كه از قضا همان روزی كه مادرت فوت كرده بود، بعد از ٢٤ سال دوری ما به كانادا و برای دیدارم آمده بود، از خبر شنیدن مرگ مادرت به شدت ناراحت شد. بخصوص وقتی كه شنید ٢٤ سال همدیگر را ندیده بودید.

مادر پدیده عجیبی است. انسان هر چه در خود احساس توانائی كند، هرچقدر بخود مطمئن باشد، در برابر مادر احساس كوچكی می كند. احساس بچه ای ناتوان و دو سه ساله كه احتیاج به مهر مادر و نوازش دستهایش را دارد، می كند. یادم می آید كه وقتی پسر كوچكم نوزادی بیش نبود، پای تلفن در حالی كه با مادرم صحبت می كردم، با پسر یكساله ام هم بازی می كردم. مادرم گفت كه بدان كه همانقدر كه تو آن فرزندت را دوست داری، ما هم همانقدر تو را دوست داریم. مادر بودن حسی است كه ما مردان متأسفانه هیچوقت قادر به درك آن نخواهیم شد. من آن گفته مادرم را دوست دارم، سعی میكنم بفهمم، اما هیچوقت لمسش نخواهم كرد؛ هیچوقت نخواهم فهمید.

میدانم كه مادرت در آخرین لحظات دلش برای دیدنت یك ذره شده بود. میدانم كه صدای تو پای تلفن دلداری اش می داد، می دانم كه گریه هایت به او آرامش خاطر می دهد كه تو او را هیچوقت از یاد نبردی و همیشه برای دیدنش، لحظه شماری می كردی. چه بد شد كه این لحظه شماری ها، دیگر به پایان رسیده است. زندگی گرچه زیباست، اما بی انصاف هم هست!

 

بابك عزیز،

اما آن "مرثیه ای برای دل خودت"، جدا از احساس توانای خودت كه می شد در آن دید، زیبایی خاصی هم داشت. كمتر كسی، چه كمونیست و چه غیركمونیست؛ چه مذهبی و چه آته ایست، چه غربی و چه شرقی، دیده ام كه این چنین درباره مادرش به راحتی بنویسد و تابوها را چون بادی درنوردد.

شدیدا تحت تأثیر مرگ مادرت و آن تنهائی را كه احساس می كنی؛ آن یتیم شدنی را كه انسان برای لحظه ای با شنیدن مرگ یكی از والدینش احساس می كند، قرار گرفتم. امیدوارم كه با قلبی آكنده و مالامال به عشق و دوستی و آن قلب همیشه مهربانت و همنوع دوستت، همچنان پایدار به پیش بتازی و سختی های چند روز گذشته را با شادابی و تندرستی پشت سر بگذاری.

امیدوارم هیچ رفیق و انسان مهربانی چون تو، شاهد چنین روزهای غم انگیزی نباشد.

نسرین هم چندین بار در عرض چند روز گذشته به مناسبتهای مختلف و مربوط و نامربوط به میان كشیده و افسوس خورده است.

ساشا هم وقتی كه شنید ما درباره مرگ كسی با احساس و افسوس حرف می زنیم، كنجكاو شده بود كه چه كسی Dead شده است.

ما را در كنار خودت بدان.

قربان تو و دوست همیشگی و شریك غمت

ناصر اصغری

***

Babake aziz

 man aslan nemidoonestam madareto az dast dadi,kheili motasefam kheili ziad.Omidvaram tooye in donya ba in zendegihaye kotah, masheghathaye kamtary dashte bashim

Anita
 

***

 

بابک عزیز:
از خبر از دست دادن  مادر عزیز خیلی ناراحت و افسرده شدم. امیدوارم كه بتونم در غمت شریک باشم. برایت صبر و بردباری آرزو میکنم. روحش شاد باد.
رامین نیکپور
 

***

rafigh geramy
yade madare mobarezetan ra geramy midarim . payame tasliyat mara be pazirid
sussan ashraf
***

 

Babak aziz,
 
 
tasliat samimaneh ma ra  pazirofteh va motaasefim ke nemitavanim dar marasem zendeh yad madare geramiatan sherkat konim.
 
be omid didar
 
Rana, Rasoo

 

***

BABAK AZIZ

Refighe garanmayeh , dargozashte madare arjmandat ra keh sargozashte tamamye madarane ensanhaye tabeidi  ra separi kardeh ast ra be shoma tasliat gofteh va omidvaram ke ba tahmole in darde jankah ,har che ba sallabat tar be mobarezeh dar rahe armanhaye enghelabi va azadie ensani  sar boland va pirooz bashid.

hargez namirad ankeh delash zendeh shod be eshgh
sabt ast bar jarideye aalam davame ma

                                              ***

BABAK AZIZ

Refighe garanmayeh , dargozashte madare arjmandat ra keh sargozashte tamamye madarane ensanhaye tabeidi  ra separi kardeh ast ra be shoma tasliat gofteh va omidvaram ke ba tahmole in darde jankah ,har che ba sallabat tar be mobarezeh dar rahe armanhaye enghelabi va azadie ensani  sar boland va pirooz bashid.

hargez namirad ankeh delash zendeh shod be eshgh
sabt ast bar jarideye aalam davame ma

                                                            
          babak jan be garmi dar aghoosh gerefteh va miboosamat

Yousef az MONTREAL

***


    

بابک جان

تسلیت بهت میگم! خیلی بد شد. دو تا خبر بد را با هم یکجا فرستاده بودی. میتوانم احساس کنم که چقدر بهت این روزها سخت میگذره. اینکه کنگره باشد و نتوانی شرکت کنی من میدانم که برای تو خیلی رنج آور است. و بد تر از همه چیز که ممکن است هم اینکه مادرت هم فوت کرده. وقتی آدم یکی از والدینش را از دست میدهد ، دیگر این اوضاع مثل قبل نخواهد شد. خیلی چیزها هست که تو میتوانی این روزها بهش فکر کنی که کمک کند این درد را راحتتر تحمل کنی. همینکه زمانیکه تو توانستی از چنگ رژیم اسلامی جان سالم بدر ببری ، چقدر برای مادرت آرامش بخش بود. و اینکه مثل بقیه مادران به خاوران ها نرفته بود که دنبال گور بابکش بگردد. این برای مادرت خوشبختی بزرگی بوده که داغ تو را ندیده. همانطور که گفتم خیلی چیزها هست که میتوانی بهش فکر کنی ،امیدوارم که مادرت لحظات آخر عمرش درد زیادی نکشیده باشد و عزیرانش را در کنارش داشته است.

من اصلا نمیدانم که وضعیتت چطور است. مادر ایران بود یا کنار خودت و آیا خواهر برادری داری که کنارت باشد و یا پدرت ... خلاصه امیدوارم که کسانی را داشته باشی که این روزهای سخت را بتوانی باهاشان تقسیم کنی.

افسوس که نمیتوانی به کنگره هم بیایی والا حتما آنجا مینشستیم و قدری با هم درد دل میکردیم و یک پیک هم به یاد مادرت مینوشیدیم.

مواضب خودت باش!

قربانت غلام