گزارش اختصاصى ايرانپست از كوبا
گزارشگر: بابك يزدى
كنفرانس سراسرى جوانان آمريكاى لاتين و كارائيب در هاوانا
دوازدهمين كنگرهى سراسرى دانشآموزان و دانشجويان آمريكاى لاتين و كارائيب از اول تا پنجم آوريل 2000 در شهر هاوانا برگزار شد. اين كنگره با حضور بيش از5700 )پنج هزار و دويست و هشتاد و سه مهمان جوان خارجى و حدود 800 نفر جوان كوبائى( كه بيشتراز سازمانهاى دانشجوئى و دانشآموزى جوانان، زنان و... از كشورهاى مختلف آمريكاى شمالى، مركزى و لاتين )برزيل، آرژانتين، پرو، نيكاراگوئه، پاراگوئه، گواتمالا، پاناما، مكزيك، السالوادر، ونيزوئلا، كلمبيا، بليز، كاستاريكا، كوبا، پورتوريكو، پاراگوئه، هائيتى، شيلى، هندوراس، جامائيكا، اكوادر، كانادا، آمريكا، اتيوپى، آنگولا، يوگاندا، بوليوى، دومينيكن، صحرا، دعوت شده بودند با حضور فيدل كاسترو افتتاح گرديد. اين كنگره هر دو سال يكبار باحضور نمايندگان غير دولتى (NGO) تقريبا تمامى كشورهاى آمريكاى لاتين برگزار مىشود. امسال علاوه بر اعضاء از نمايندگان كشورهاى آمريكا و كانادا و بعضى ديگر از كشورها نيز به عنوان مهمان دعوت شده بود. حزب كمونيست كارگرى ايران تنها جريان كمونيستى و چپ ايرانى بود كه رسما در اين سمينار به هنوان مهمان شركت كرده و حضور فعال داشت و با BANNER خود و دو سخنران در كميسيونهاى روزهاى دوم و سوم آوريل حضور فعالترى داشت.
مهمانان خارجى براى يك و يا دو هفته دعوت شده بودند و آنها را در خوابگاههاى سه دانشگاه شبانهروزى لنين، سالوادر آلنده و هتل كوهاى سكنى داده بودند. هزينهى مسافرت 306 دلار آمريكائى )حدود 450 دلار كانادائى( بود، كه شامل آسايشگاه )و يا هتل( غذا، بليط هواپيما، ماليات فرودگاه و رفت و آمد به سمينارها مىشد.
امكاناتى كه در دسترس مهمانان قرار گرفته بود تقريبا بيشتر از آن چيزى بود كه خيلى از ماها انتظار داشتيم. در مجموع وضعيت خود كوبا از نظر اقتصادى و ثبات سياسى به نسبت دو سال قبل كه من در آنجا بودم و گزارشى مفصل نيز ارائه دادم خيلى بهتر شده بود. در خوابگاهها حوله ها و ملافههاى نو و تعويض آنها در هرسه روز انجام مىشد.
همچنين بازسازى و نوسازى بصورت چشمگيرى در خيلى از مناطق به چشم مىخورد. از فقر و كمبود آن زمان خيلى كاسته شده، وسايل لوكس بيشتر به چشم مىخورد و عليرغم كمبودهايى كه مشاهده مىشود، به نظر مىرسد كه دولت آمريكا نه تنها نتوانسته است آنها را در مقابل محاصرهى اقتصاديش بزانو درآورد كه مردم را مقاومتر و منسجمتر نيز كرده است.
اما باز براى يك ناظر خارجى كه تازه و براى اولين مرتبه به كوبا مىرود خيلى از كمبودها و نقاط ضعف را مشاهده مىكند. بخش زيادى از اين كمبودها بدون شك نتيجهى محاصرهى اقتصادى بيش از 40 سال آمريكاست. اما نقاط ضعف و كمبودهايى نيز وجود دارد كه به نظر من ربطى به سوسياليسم و ماركسيسيم نداشته و هيچ توجيح ماركسيستى و سوسياليستى نيز نمىشود برايش تراشيد و به نظر من ربط چندانى هم به محاصرهى اقتصادى پيدا نمىكند. بطور نمونه اينكه هنوز مذهب در بعضى جاها حضور دار، و يا در بعضى از خانوادههاى غير حزبى در كوبا هنوز تا حدودى مردسالارى به شكلى حاكم است. يا اينكه كار در خانه را هنوز در بعضى موارد فقط زنان انجام مىدهند، مىشود گفت در اثر مرور زمان قابل حل باشد. اما وقتى عليرغم داشتن بيشترين سطح بالاى فارغالتحصيل و بالاترين تعداد دكتر به نسبت جمعيت در اين كشور وجود دارد هنوز عدم نظافت و بهداشت در اكثر توالتهاى عمومى و حتى دانشگاههاى هاوانا، هيچ توجيح سوسياليستى براى آن نمىتوان تراشيد. همچنين عدم وجود يك آينهى كوچك يك دلارى را در دستشوئيها چگونه بايد توضيح داد؟
ما صبح 27 مارچ وارد هاوانا شديم و تا روز اول آوريل 5 روزى را براى سمينار فرصت داشتيم، پس از يك روز استراحت روزهاى 29 تا 31 مارچ را با كرايه كردن يك مينىبوس به تور اطراف كوبا رفته، و از شهرهاى سانتاكلارا، وارادِرو، تِريناداد)با كشور تريناداد اشتباه نشود( وسانفيهگو ديدن كرديم. متأسفانه وقت رفتن به سانتياگوى كوبا را پيدا نكرديم.
شهر سانتاكلارا محل دفن و بازماندهى جسد و همچنين آثار ديگرى از چهگوارا است. مردم سانتاكلارا با اينكه چهگوارا آرژانتينى بوده، او را بيشتر كوبائى دانسته، و او را فرزند و قهرمان خود مى دانند و اين شهر به عنوان شهر چهگوارا مشهور است. تمام آثار و بناهاى ديدنى اين شهر به شكلى به چِه ربط پيدا مىكند. در بالاى محل دفن چهگوارا مجسمهى بزرگى از اوست. در محل دفن موزهاى است از آثار باقىمانده از او، از سلاحها، راديو، لباس و... گرفته تا لوحههاى افتخارى كه به عنوان كارهاى داوطلبانه از كاسترو و ديگران نصيب او شده. يادآورى مىشود كه چهگوارا مبتكر كارهاى داوطلبانه در كوباست و عليرغم شغلهاى رسمى خود به عنوان وزير امور مالى، رئيس بانك مركزى و... در بيش از 360 كار داوطلبامه در كمتر از سه سال شركت كرده و ركورد كار داوطلبانه را در جهان داراست. در محل دفن، چهرهى چه در وسط و حدود 30 تن از همرزمان او كه در نبردها و مأموريتهاى انترناسيوناليستى در كشورهاى مختلف با او بوده و هر كدام در كشورى جان خود را در اين راه از دست داده است در دو طرف او قرار گرقتهاند، و بدين طريق ياد همهى آنان را گرامى مىدارند.
در ميدان ديگرى از شهر بازماندههاى آخرين قطار سربازانى را كه باتيستا براى سركوب انقلاب فرستاده و توسط گُردان چه گوارا )چه و نيروهاى تحت فرمان او( منهدم شده را مى بينى كه باز به صورت موزهاى درآمده براى بازديد.
شهر سانتاكلارا شهريست تميز و مرتب و بيشتر اروپائى و حال و هوايى ديگر دارد.
شهر تريناداد بيشتر توريستى است و تقريبا 20 دقيقهاى با دريا فاصله دارد. روز دوم را ما تا شب كنار دريا بوديم و به شنا و تفريح گزرانده و شب را در يك خانهى محلى و رو به دريا اقامت گزيديم.
با اينكه در كوبا مدرسه، هتل، بيمارستان، بانك، تاكسى، و فروشگاه خصوصى وجود ندارد، اما دولت براى رونق اقتصادى تنها در چند سال اخير اجازهى رستورانهاى كوچك خانگى و اتاقهاى خصوصى براى اجاره را به مردم داده است و صاحبان اين مشاغل فقط ماليات ماهيانه به دولت مىدهند.
شب را پس از شام به صحبت و بحث و تبادل نظر با صاحبخانه و همسرش كه از اعضاى حزب كمونيست كوبا بودند پرداختيم و تا ساعت 2 بعد از نيمه شب در مورد مسائل جهانى، كوبا، شوروى سابق و ... مشغول بوديم. شبى بود دوست داشتنى و فراموش نشدنى.
حدود ساعت 11 شب 31 آوريل ما از تور اطراف كوبا به كمپ سالوادور آلنده در هاوانا بازگشتيم تا خود را براى برنامهى افتتاحيه در فردا آماده كنيم.
افتتاحيه برنامه در تئاتر كارل ماركس سرساعت مقرر با ورود فيدلكاسترو و كف زدنهاى ممتد حضار )بيش از 6000 نفر( براى او شروع شد. ورود فيدلكاسترو تقريبا با حداقل مسئلهى امنيتى يعنى يك پزشك و دو محافظ و بدون جو پليسى در ميان مردم صورت گرفت و در پايان تا مدتى به دست دادن و احوالپرسى با حاضرين گذراند، تا اينكه يكى از حاضرين از علاقهى زياد او را از پشت بغل گرفت و همين مسئله باعث شد كه مسئولين امنيتى نگذارند او بيشتر با مردم باشد.
برنامه با سخنرانى مسئول كنگره سراسرى جوانان آمريكاى لاتين شروع و با سخنرانى مسئول فدراسيون دانشجويان كوبا حسن پ ِرز ) كه خيلى پرشوراست و به فيدل دوم مشهور است( ادامه يافت.
يادآورى ميشود كه تمام سخنرانيها به چهار زبان اسپانيائى، انگليسى و فرانسه و پرتقالى پخش مىشد بدينصورت كه سخنرانى به اسپانيائى ايرادمىشد و انگليسى، پرتقالى و فرانسه زبانان از گوشى ) Translator( استفاده كرده و برنامه را به زبان خود گوش ميدادند )تقريبا مثل دفتر سازمان ملل(.
پس از سخنرانى حسن پِرز بيش از 100 كودك بين 5 تا 12 ساله با رقص دسته جمعى و بسيار ماهرانه و شاد خود همهى حاضرين را به وجد آوردند. كودكان هرچندنفر خود را به شكل وسمبل يكى از كشورهاى آمريكاى لاتين درآورده و با لباس و يكى از مشاغل آنها مىرقصيدند و برنامه اجراء ميكردند.
سپس گروه كُر كوبائى بدون هيچ گونه آلت موسيقى يكى از بهترين برنامههاى خود را اجراء كرد و قشنگى كار در آن بود كه صداى اكثر آلات موسيقى را آنها با دهان خود در مىآوردند.
برنامهى افتتاحيه با دكلمهاى بلندبالا از يك شاعر معروف آمريكاى لاتين به پايان رسيد.
دومين روز برنامه
روز دوم آوريل شركت كنندگان به چهار گروه )كميسيون( مختلف تقسيم شده و هركدام در سمينارى در محل مخصوصى شركت داشتند. تم سمينارها عبارت بود از : جنسيت، هويت و فرهنگ، نيوليبراليسم و جنبش دانشجوئى، محيط زيست و آيندهى Oclae. انتخاب سمينارها در روز وروديه به عهدهى افراد گذاشته شده بود و ما جنسيت، هويت و فرهنگ را انتخاب كرده بوديم.
در سمينار نمايندگان گروهها و احزاب و سازمانهاى مختلف نقطه نظرات خود را ارائه مىدادند. اكثر آنها )بغير از 4 جريان( تا حدودى به مسئله اشاره كرده و به نظر من بيشتر به مسائل حاشيهاى مىپرداختند. حزب كمونيست كارگرى ايران يكى از 4 جريانى بود كه در اين روز به مسئله بىحقوقى زنان و جوانان در ايران و ديگر كشورهاى اسلام زده از جمله افغانستان و عربستان سعودى اشاره كرد و با ذكر آمار و ارقام به افشاى رژيمهاى حاكم در اين كشورها پرداخت. در اينجا بخشى از سخنان نمايندهى حزب كمونيست كارگرى را كه در سمينار ارائه كرد نقل ميكنم. :
»من بدينجا نيامدهام تا در مورد موقعيت زنان و جوانان در آمريكاى لاتين صحبت كنم، چون تقريبا در اين مورد همگى صحبت كردند و در ضمن اطلاعات من در اين مورد از آنان بيشتر نيست، اما من مىخواهم در مورد وضعيت زنان و جوانان در گوشهى ديگرى از جهان، يعنى نه تنها ايران، بلكه بيشتر كشورهاى اسلام زده را در حد توان و وقتم در اختيار شما قرار دهم.
در افغانستان هيچ زنى حق تحصيل ندارد.
در عربستان سعودى هيچ زنى حق رانندگى ندارد.
در تمامى كشورهاى اسلام زده هيچ زنى حق خروج از منزل بدون پوشيدن حجاب اجبارى، و حق مسافرت بدون اجازه از شوهر و يا پدرش )در صورت زير 18 سال بودن( را ندارد.
در ايران زنان از بيش از 100 موضوع درسى در دانشگاههاى كشور محرومند.
اين ليست مىتواند همچنان ادامه پيدا كند اما وقت جلسه اجازهى بيشترى نمىدهد«.
در بخش ديگرى از صحبتش نمايندهى حزب كمونيست كارگرى اشاره كرد كه »بعضى از رفقا و دوستان در اينجا اشاره كردند كه مشكل مسئلهى زنان از خانواده، پدر، برادر، شوهر و... است و با حل اينگونه مشكلات مسئلهىِ زنان قابل حل است، من تأئيد مىكنم كه بخشى از مشكلات اينگونه است و با حل اينها )در صورت حل شدن( بخشى از مشكلات زنان قابل حل است. ولى رفقا فراموش نكنيد كه همهى اين مشكلات در جوامع سرمايهدارى مطرح است و اگر همهى پدران و شوهران و برادران هم ايدهال ما بشوند، جامعهى سرمايهدارى دوباره آنها را بازتوليد خواهدكرد. بقول كارل ماركس : »هيچ جامعهاى رها نخواهد شد مگر اينكه زنان رها شدهباشند و زنان رها نخواهندشد مگر با انقلاب سوسياليستى«. جامعهى سرمايهدارى مانند هيولايى است كه براى استثمار انسانها در زمانها و مكانهاى مختف بر حسب نياز از ابزارهاى مختلفى استفاده مىكند. مذهب يكى از اين ابزارهاست. فاشيسم وسيلهى ديگرى است و ليبراليسم و نيو ليبراليسم ابزارهاى ديگر. ما تجربهى فاشيسم هيتلرى را در آلمان داريم. دولتهاى اسلامى در حال حاضر در ايران، افغانستان و عربستان سعودى شكل ديگرى از جامعهى سرمايه دارى هستند. در آفريقاى جنوبى سالها سيستم كاپيتاليستى خود را به شكل راسيسم نشان داد. براى نجات نه تنها زنان، بلكه زنان و مردان و جوانان و همهى طبقات تحت ستم، تنها و تنها انقلاب سوسيالسيتى است كه راه نجات است و پيشدرآمد همهى آنها«.
سخنان نمايندهى حزب كمونيست كارگرى با استقبال فراوان و كف زدنهاى ممتد مواجه شد.
در اوايل سمينار يكى از سخنرانان فاكتى از ژان پال رهبر كاتوليكهاى جهان آورد كه » ما بايد جايگاه زنان را به آنها بدهيم« كه نمايندهى يكى از احزاب كمونيست در نوبت خود به او برخورد محكمى كرد و توضيح داد كه » ژان پال در جايگاه مردسالارانه و مذهبىِ خود مىخواهد به زنان جايگاه بدهد. زنان بايد جايگاه و نقش خود را در جامعه خود بدست بياورند و جايگاهى كه از طرف ژان پال به آنها داده شود بيشتر از آشپزخانه، كار در منزل و بچهدارى نخواهد بود«.
اين سمينار در يكى از دانشگاههاى پزشكى هاوانا برگزار شد و ناهار نيز در همانجا سرو گرديد. بحث و گفتگو تا ساعت 6 عصر ادامه داشت و حدود ساعت 8 شب به كمپ آلنده باز گشتيم.
سازماندهى و تدارك براى بيش از 6000 نفر، سرو غذا حتى در خارج از كمپ در كمتر از يكساعت به اين تعداد و ... تجارب و درس جديدى براى من، و يادآورى گذشتهى نه چندان دور براى بعضى از رفقاى حزبى بود كه در آن زمان در كوه بوده و خاطرات مبارزهى آن زمان )در كومهلهى سابق( را برايشان زنده مىكرد.
شبها در هرگوشهاى از كمپ هر گروهى براى خود ميز كتاب، يا وسايل تبليغ و معرفى خود را چيده بود. در گوشهاى ديگر موسيقى و رقص و آواز از هر طرف شنيده مىشد. اين پديده مرا به ياد روزهاى پس از انقلاب 57 و اطراف دانشگاه، ميزهاى كتاب، بحث و مجادله و ... مىانداخت، اما در آنجا از چماقداران حزباللهى و توجيهكنندگان اكثريتى تودهايشان خبرى نبود. تنها كمبودى كه ما داشتيم وقت بود. در هر لحظه چندين گروه مختلف در نقاط مختلف حول موضوعهاى مختلف جلسه داشتند و آن موضوع را دنبال مىكردند. در بعضى وقتها دوست داشتيم در چند جلسه در آن واحد شركت كنيم، و چارهاى نداشتيم كه فقط يكى را انتخاب كنيم و بقول گفتنى اصلى فرعى كنيم. بطور نمونه
در جلسهاى Workshop)پى( كه در كمپ آلنده به مناسبت مسئلهى كبك و جدائى آن در شب دوم برگزار شد رفيق عزت ملكى از حزب كمونيست كارگرى فعالانه شركت كرد و به مدت 15 دقيقه )در سه دور( سخنرانى كرد و موضع حزب را در اين مورد توضيح داد و اينكه بورژوازى و سيستم سرمايهدارى كبك و انتاريو نمىشناسد. او خاطر نشان كرد كه دولت كبك به همان اندازه استثمارگر است كه دولت انتاريو. و راه نجات اتحاد سراسرى پرولتارياست. صحبتهاى رفيق عزت تا ساعتها پس از جلسه نيز با تعداد زيادى از نمايندگان و اعضاى جريانات مختلف ادامه داشت و مورد توجه و علاقهى خيلىها قرار گرفت.
روز سوم گنگره باز ما به دانشگاه پزشكى هاوانا رفته و به سمينارى كه در مورد جنبش جوانان و بحران هويت را به بحث گذاشته بودند رفتيم، اين جلسه از ساعت 10 صبح تا حدود سه بعد از ظهر ادامه داشت.
پس از اعلام برنامه و توضيحات لازم يكى از ايرانيان راديكال ومبارز ساكن كانادا كه با مسائل كوبا آشنا بوده و به كوبا و فيدل كاسترو علاقهى ويژهاى دارد حدود 5 دقيقه سخنرانى كرد. او در صحبتش به مسئله برخورد دولت و پليس كانادا به Native Canadian پرداخت و اينكه برخورد پليس باعث يخ زدن و مرگ دوتن از آنان شده و همينطور وضعيت بىخانمانها در كانادا. در بخش ديگرى از صحبتش اين دوست به افشاى پليس و دولت آمريكا و چگونگى برخورد به تظارات سياتل اشاره كرد، و در پايان ضمن محكوم كردن محاصرهى اقتصادى كوبا توسط آمريكا به امتيازاتى كه در كوبا عليرغم بيش از 40 سال اين محاصره به دست آورده و در خيلى موارد سرآمد جهان است پرداخت.
مريم نمازى از سازمان جوانان كمونيست از جمله ايرانى ديگرى بود كه در اين سمينار به مدت 10 دقيقه سخنرانى كرده و در مورد نسبيت فرهنگى به تفصيل سخن گفت. مريم سيستم سرمايهدارى را باعث تمامى بدبختيها و مصائب كنونى جوامع دانست و در مقابل فرهنگ سرمايه دارى و اسلامى مريم فرهنگ سوسياليستى، انقلابى، پيشرفته و مترقى را آلترناتيو حزب كمونيست كارگرى ايران خواند.
پس از ناهار به جلو دفتر حفاظت از منافع آمريكا در كوبا رفتيم كه نقش كنسولگرى آمريكا در كوبا را دارد. در جلو اين محل اخيرا به مناسبت پس ندادن اليان گونزالس )كودك 6 سالهاى كه توسط مافياى آمريكا و باند ضد انقلاب طرفدار باتيستا ديكتاتور سابق كوبا در ميامى به گروگان گرفته شده( مجسمهاى از خوزهمارتى شاعر، مبارز، قهرمان و به روايتى پدر مردم كوبا درست كردهاند. خوزهمارتى در اين مجسمه با يك دست كودكى را در بغل گرفته وبا دست ديگر اشاره به كنسولگرى آمريكا دارد بدين معنى كه بچهى مرا دزديديده است و از نظر سمبليك قشنگ و جالب است.
در اين مراسم كه با حضور فيدل كاسترو و به افتتاح اين محل كه سالن اجتماعات جوانان است و تريبونال جوانان نام گرفته و به محل جشن و شادى آنها اختصاص داده شده دهها هزار نفر حضور داشتند.
حضور فيدل كاسترو در محيط باز و در ميان دهها هزار نفر و تقريبا به مدت 5 ساعت نشان اعتماد به نفس و هنوز تودهاى بودن او را به نظر من به نمايش مىگذاشت.
ما از ساعت 5 بعد از ظهر تا 10 شب در اين محل بوديم و پس از دو سخنرانى، رقص، شادى، موسيقى و باله كوبائى تماشا مىكرديم. يكى از سخنرانان باز در اين مراسم حسن پِرز مسئول فدراسيون دانشجويان كوبا و يا به قول كوبائيها »فيدل دوم« بود كه با شور و احساس فراوان، بدون نت و بسيار قوى سخنرانى كرد.
اولين پرچمى كه در اين مراسم بالا رفت پرچم حزب كمونيست كارگرى ايران بود كه پس از آن پرچمهاى ديگرى از كشورهاى آمريكاى لاتين بدان اضافه شد و در پايان دهها پرچم از احزاب و سازمانهاى مختلف چپ و كمونيستى ديگر در اين مراسم برافراشته شد. جالب توجه اين بود كه يكى از رفقاى عضو حزب كمونيست كارگرى كه مدتىاست به كوبا رفته و ساكن آنجاست و ارتباطش با حزب تقريبا قطع شده بود در اين مراسم بود و با ديدن پرچم حزب به نزد ما آمد و با احساس خوشحالى به ماها پيوست.
روز چهارم باز تا ساعت سه بعد از ظهر به ادامهى بحثها در سمينارها پرداخته شد. پس از صرف ناهار و استراحت ما را به گفت و گو با مردم و كميتههاى دفاع از انقلاب CDR ( Committe Defenced for Revolution) بردند، كه خود آنها آن را Nighbourhood مىناميدند.
از ساعت 7 بعد از ظهر تا تقريبا 1 بعد از نيمهشب تعداد 5300 نفر مهمان خارجى در شهر هاوانا با مردم و كميتههاى دفاع از
انقلاب با مردم بوديم و در محلهاى مختلف و با آنها صحبت مىكرديم. ما در CDR شمارهى 69 بوديم. ما بغير اين CDR توانستيم 3 CDR ديگر را نيز ببينيم. در همهى آنها مردم با شادى و خونگرمى از ما استقبال مىكردند و آنچه را داشتند با ما مشتركا با خلوص هرچه تمامتر تقسيم مىكردند. كودكان براى ما از سرودها، شعرهاى انترناسيونالستى و يا از چهگوارا و انقلاب مىخواندند و از بچههاى شش هفت ساله تا افراد مسن بالاى شصت و هفتاد سال با ما از خود و انقلاب و تجربه و غم وشاديشان مىگفتند. حدود 5300 مهمان خارجى در شهر هاوانا شبى را با مردم بوديم و با آنها و در جشن و شاديشان شريك بوديم و آن شب رفقاى كرد ما را به ياد شوراهاى مردمى كردستان انداخته بود و فداكاريهاى مردم براى پيشمرگان در سالهاى اوايل انقلاب.
مراسم اختتاميه و پايانى.
روز 5 آوريل دوباره در ساعت 9 صبح به محل تئاتر كارل ماركس برده شديم. اعضاى كنگره بترتيب سخنرانى كرده وبيشتر قطعنامهها خوانده شده و به اعضاء نوشته و ابعلام ميشد. پس از آن نمايندگان و مسئولين براى دور جديد انتخاب شدند. در اين روز همه بدون اينكه كسى بگويد منتظر ورود و سخنرانى فيدل كاسترو بودند. حدود ساعت 5 بعد از ظهر بود كه فيدل با دو محافظ و اين مرتبه بدون دكترش با كف زدنهاى ممتد حضار وارد شد.
تا ساعت 7 شب موسيقى و رقص و نمايش بود و كمكم ما داشتيم از صحبت كردن فيدل نااميد مىشديم كه فرياد يكپارچهى فيدل فيدل از هر گوشه بلند شد، و شعارهايى مبنى براينكه خواهان صحبت كردن اويند. و همچمين شعار زير:
Fidel, Fidel, que tiene Fidel que los impererialistas no pueden con el
يعنى فيدل، فيدل، فيدل چى دارد كه تاكنون امپرياليسم نتوانسته او را از پاى درورد!
بالاخره ساعت هفت و پانزدهدقيقه فيدل كاسترو پيرمرد 77 ساله كه خيلى هم سرحال به نظر مىرسيد با فرياد فيدل فيدلِ حضار پشت تريبون رفت. او در آغاز قول داد سخنرانى كوتاهى داشته باشد، بلافاصله خندهى حضار بود كه سراسر سالن را فرا گرفت، چون كمترين سخنرانى او تا به حال 5 ساعت بوده است. سخنرانى فيدل كه حدود 4 ساعت طول كشيد و چون قول داده بود يكى از كوتاهترين سخنرانيهايش شد. فيدل در پايان خودش هم تعجب كرد كه توانسته در حدود 4 ساعت سخنرانيش را به پايان برساند. او خيلى تسلط داشت، بدون نُت صحبت مىكرد و سرِ پا ايستاده بود و در اين 4 ساعت فقط 2 دفعه بخشى از ليوان آبش را قورت داد.
سخنرانى فيدل شامل 2 قسمت مىشد قسمت اول مربوط به انتقادى بود كه دول غربى و بويژه آمريكا از او دارند و مىگويند در كوبا سيستم ديكتاتورى است. اينكه چرا امريكا كوبا را محاصره اقتصادى كرده و اينكه چرا در سازمان ملل كوبا را به دستور آمريكا به دليل »عدم رعايت حقوق بشر« محكوم مىكنند بخش ديگرى از قسمت اول سخنرانى فيدل بود.
قسمت دوم سخنرانى فيدل در ارتباط به گروگان گرفتن اليان گونزالس و سياست آمريكا در اين مورد، و هم چنين جواب كوبا به آمريكا بود.
در قسمت اول سخنرانيش كاسترو به آمار و ارقامى اشاره كرد كه تقريبا در سراسر جهان بىنظير است. بطور نمونه » در مدت 4 ماه در سراسر كوبا حتى يك پنجره براى دزدى شكسته نشده است. در عرض 41 سال حتى يك قتل در كوبا اتفاق نيفتاده است. عليرغم محاصرهى اقتصادى آمريكا حتى يك مدرسه، بيمارستان و يا كودكستان بسته نشده و حتى يك نفر بيكار، بى خانه و يا بىغذا در كوبا وجود ندارد. در عرض يكماه بيش از 5000 ايده و نقطه نظر مختف لاز سراسر كوبا از مردم جهت بهبود و بهتر شدن كارها و اوضاع دولت و ملت جمعآورى شده است. 99 درصد مردم كوبا در انتخابات شركت كرده و همين درصد واجد انتخاب شدن نيز هستند )اگر رأى بياورند(. كانديداها را در كوبا مردم كانديد مىكنند و نه حزب كمونيست. حتى دانشآموزان ، دانشجويان و جوانان در پارلمان كوبا حضوردارند. اين نمونه را نيز در جهان نداريم.
كاسترو در اينجا اين آمار و دموكراسى را مقايسه كرد با آمار و دموكراسى آمريكا كه 99 درصد مردم واجد شرايط انتخاب شدن نيستند، چون در انتخابات آمريكا هر كانديدا بايد حد اقل 90 ميليون دلار داشته باشد براى هزينهى انتخاباتيش. و گفت آنها رژيم خود را دموكراسى مىنامند و ما را ديكتاتورى.
كاسترو در بخش ديگرى از سخنرانيش اشاره كرد كه ما خيلى چيزها را زمانى كه انقلاب را شروع كرديم نمىدانستيم ولى در مسير مبارزه ياد گرفتيم. سيستم حكومتى ما برمبناى شورائى و بقولى Round Table Discussion است. فيدل اشاره كرد كه اولين مرتبه اين را من در نشست 7 نفرى در كوههاى سيرا مااسترا با رائول، چهگوارا و ... ياد گرفتم و تاكنون نيز اين روال ادامه داشته. تصميمات را شورا و شورائى ميگيريم و به همين دليل توانستهايم بيش از 5000 عقيده را در عرض يك ماه جمعآورى كرده و به دقت تكتك آنها رامطالعه كرده و در تصميمگيريهاى شورائيمان دخالت دهيم.
فيدل اشاره كرد كه ما را محكوم مىكنند كه حقوق بشر در كوبا رعايت نمىشود. كوبايى كه 40 هزار سرباز آن در آنگولا به مردم آنجا افتخارى )Volenteer( خدمت مىكنند. هزاران دكتر ما در كشورهاى آمريكاى لاتين و آفريقايى افتخارى در خدمت مردمند. دكترهاى ما در عراق به درمان افتخارى كودكان مىپردازند. فقط در نيكاراگوئه ما هزار دكتر و سه هزار معلم داريم كه افتخارا در خدمت مردمند. 24 هزار دانش آموز خارجى در كوبا مشغول تحصيل مجانىاند. مرگ و مير كودكان از 60 نفر در هزار نفر قبل از انقلاب به 7 نفر در هزار نفر رسيده و سن متوسط در كوبا 76 سال است. كه حتى در بهترين كشورهاى جهان كم نظير است. 60 هزار كودك در كوبا به مدرسه مخصوص ناتوانان Disableded School مىروند. به همين دليل يك شخص كورِ مادرزاد در كوبا مىتواند به دانشگاه برود و سخنران ماهرى نيز بشود و اين نمونهها را ما كم نداريم. در كوبا مالكيت خصوصى بر مدارس، بانكها، مدرسهها، بيمارستانها، و كارخانه و كاگاهها وجود نداشته و نخواهد داشت. نصب تصوير مقامات رسمى در ادارات ممنوع است )در كوبا عكسى از كاسترو و مقامات رسمى دولت در ادارات دولتى و ... وجود ندارد، ولى سراسر كوبا پر از تصاوير چهگوارا است.(
در بخش ديگرى از سخنرانيش فيدل به اين مسئله پرداخت كه چرا عليرغم سقوط شوروى و ديگر كشورهاى بلوك شرق ما توانستيم مقاومت كنيم و سرزنده بيرون بيائيم. كاسترو اشاره كرد كه در كوبا انقلاب وارداتى نبود. بعد از جنگ دوم جهانى به زور بخشى از كشورها را به ناتو و برخى را به ورشو تقسيم كردند. در كوبا انقلاب با مردم شروع شد و با مردم نيز پيش رفته و مىرود. يك دليل ديگرى كه كاسترو براى بقاى بقول خودش سيستم سوسياليستى كوبا اعلام كرد به ادعاى او فرهنگ و شعور بالاى سياسى مردم كوباست )كه به نظر من نيز فاكتور مهمى است(.
كاسترو اشاره كرد كه ما 2 هزار معلم افتخارى به نيكاراگوا فرستاديم و ضد انقلاب 2 تن از آنان را ترور كرد. بلافاصله 100 هزار معلم براى رفتن براى مأموريت انترناسيوناليستى ثبت نام كردند. و اين نشان از فرهنگ بالا، شعور سياسى و انترناسيوناليستى مردم كوباست. و همين فرهنگ بالا باعث شد كه زمانى كه ما از 3000 كالرى مورد نياز در روز، به هر نفر پس از سقوط شوروى تنها 300 كالرى )يعنى يكدهم مورد نياز( مىرسيد مردم بجاى شورش و اعتراض، استقامت و مقاومت كردند. و اين باز يعنى فرهنگ و شعور سياسى بالا و انقلابى. طبق آمار سازمان ملل تعداد فارغ التحصيلان كوبا به تنهايى دوبرابر فارغ التحصيلان كل كشورهاى آمريكاى لاتين است. و اين يعنى كشور كوبا به تنهايى بيش از سى كشور آمريكاى لاتين فارغالتحصيل دارد. بازهم ما را متهم مىكنند كه حقوق بشر رعايت نمىشود! آزادى نيست! ديكتاتورى است.
در بخش دوم سخنرانيش فيدل كاسترو به جريان گروگان گيرى اليان گونزالس پرداخت و اينكه چرا حالا كه حتى دادگاه خود آمريكا رأى به تحويل دادن اليان به پدرش را داده، باز مافيا، CIA و باند ضد انقلاب ساكن در ميامى كه ادعاى كفالت اليان را دارند باز هم از تحويل او سرباز مىزنند. و همچنين اشاره و ثابت كرد كه چرا ما طبق استانداردهاى بينالمللى بايد 2 دكتر، 2 معلمى كه با اليان در اين چند سال كار مىكردهاند، 2 متخصص كودكان، 2 روانپزشك پدر و نامادرى اليان، برادر او و همچنين 12 تن از همكلاسيها و هم سن و سالانش را براى اينكه احساس راحتى كند به آمريكا بفرستيم. او اشاره كرد كه اين كودك بيش از چهار ماه است كه از خانواده، همكلاسيها، هم زبانيها و ... دور بوده و كاملا به شكل گروگان در دست مافياى ميامى و ايزوله بوده است و تا بخواهد به شكل نورمال خود باز گردد به تمام اينها طبق نورمهاى بينالمللى احتياج دارد.
فيدل اشاره كرد كه اگر لازم باشد حتى خود من هم براى گرفتن كودك به آمريكا بروم هيچ دريغ نخواهم كرد.
در پايان سخنرانى فيدل كاسترو روى اين نقطه تأكيد كرد كه تمامى اين فشارها بر ما براى اين است كه ما هنوز ماركس و ماركسيسم را رها نكرده و نخواهيم كرد. تمامى اين فشارها براى اين است كه ما لنين و انگلس را رها نكرده و نخواهيم كرد. ما مالكيت خصوصى بر ابزار توليد را برسميت نشناخته و نمىشناسيم. ما باز هم براى مبارزهى هرچه بيشتر آمادهايم. او هم چنين خطاب به ما مهمانان خارجى اشاره كرد كه وقتى ما مىگوئيم Viva la Revolucion,Viva el socialismo, atria o Muerte Venceremos. ,
»زنده باد انقلاب، زنده باد سوسياليسم، يا سرزمين مادرى و يا مرگ« . منظورمان فقط كوبا نيست، منظورمان آمريكاى لاتين نيز هست. منظورمان انقلاب در سراسر جهان و سوسياليسم براى سراسر جهان نيز هست و اين است كه ما را رها نمىكنند.
ساعت 11 شب سخنرانى فيدل به پايان رشيد و خودش نيز تعجب كرد كه توانسته به اين زودى سخنرانيش را به پايان برساند. به شوخى گفت باور نمىكنم فيدل كاسترو! و سخنرانى به اين كوتاهى !!!
پس از سخنرانى فيدل در خارج از تئاتر كارل ماركس بلافاصله در كمتر از يكساعت به بيش از شش هزار نفر شام داده شد. سازماندهى و نظم آنها در خيلى موارد قابل تمجيد و ستايش بود. ساعت 12 نيمهشب ما عازم كمپ آلنده شديم.
اين نقطه را بايد يادآورى كنم كه با هر عضو حزب كمونيست كوبا كه ما صحبت مىكرديم، از جوان، نوجوان و مسن، نه تنها به اوضاع كوبا، كه به اوضاع جهانى نيز تسلط داشت و فورموله صحبت مىكرد. و خيلى خونسرد و متين مسائل خود و جهان را از نقطهنظر حزب تشريح كرده د به نظرات و انتقادات ما به دقت گوش مىداد و نقطه نظرات خود را به راحتى ارائه مىكرد. )اينكه موضع حزب كمونيست كوبا چپ ويا راست است، و يا اينكه آنها چقدر ماركسيستند و يا سوسياليست را پياده كردهاند بحث اين مقوله نيست، اما تسلط آنها و تربيت حزبيشان واقعا قابل تقدير است( و من حسادت مىبردم كه خيلى از كادرهاى بعضى از جريانات چپ كشورمان نصف يك عضو جوان و حتى نوجوان حزب كمونيست كوبا به ماركسيسم و اوضاع جهانى آگاهى و تسلط ندارند. و اگر در كوبا حتى نسيمى از سوسياليسم هم وزيده باشد عليرغم انتقادات و ايرادات وارده بايد به نظر من بدون چون و چرا از اين نسيم دفاع كرد و محاصرهى اقتصادى آمريكا را افشاء و محكوم كرد.
در اين سفر ما با نيروهاى چپ و راديكال فراوانى آشنا شديم و مبادلهى اطلاعات و آدرس نموديم. خيلى براى من آموزنده بود. در پايان من مصاحبهاى با يكى از اعضاى جوان حزب كمونيست كوبا داشتم كه در اينجا مىآورم.
ِالِينا دختر جوان 19 سالهاى كه دو شب آخر در خوابگاه ما بود. او عضو جوانان كمونيست كوباست. عاشق فيدل است و از برخورد و انتقاد به فيدل بسيار حساس است. اعضاى حزب و بيشتر كوبائيها فيدل را مثل چهگوارا Comandante يعنى فرمانده مىنامند. الينا خيلى خونسرد است و انگليسى را به خوبى و با تسلط صحبت مىكند. سال دوم دانشگاه است و قرار است معلم كودكستان شود. بسيار بچهها را دوست دارد و بدين دليل اين شغل را انتخاب كرده است. وقتى از او خواستار مصاحبه براى ايران پست شدم، دو پيش شرط گذاشت يكى اينكه از او فيلم بردارى نكنم، دوم اينكه صدايش ضبط نشود. بدون اعتراض از او دليلش را پرسيدم، با خونسردى جواب داد تا كنون خيلىها از بخشها و قطعات مختلف صحبتها و سخنرانيهاى اعضاى حزب سوء اسنفاده كرده، آنها را مونتاژ كرده و بر عليه خود ما استفاده كردهاند. برايش توضيح دادم كه ايران پست يك هفنه نامهى راديكال و چپگراست. خيلى از رفقاى ما در آن قلم مىزنند با اينهمه من ترجيع ميدهم تو راحت باشى و فيلمبردارى نشود. قرار را در فردا شب يعنى هفتم آوريل ساعت 9 شب با الينا گذاشتم. فردا شب سر ساعت الينا سر قرار آمد و خلاصهى مصاحبه ما بدين منوال بود:
س _ جمعيت كوبا در زمان انقلاب چقدر بود و حالا چقدر است؟
ج _ در زمان انقلاب ما كمتر از 7 ميليون جمعيت داشتيم و حالا حدود 11 ميليون نفر داريم.
س _ رشد جمعيت در كوبا در حال حاضر چگونه است؟
ج _ رشد جمعيت در كوبا تقريبا در حال حاضر تقريبا صفر است، ولى جاى نگرانى نيست چون جمعيت جوان ما بالاست.
س _ تعداد اعضاى حزب كمونيست كوبا چقدر است ؟
ج _ دقيقا نمىدانم )اگر هم مىدانستم نمىگفتم( ولى حدس ميزنم حدود نيم ميليون نفرى باشيم.
س _ مسئلهى بيسوادى در كوبا چگونه ريشهكن شد و آمار چگونه بوده و هست؟
ج _ بيش از %60 جمعيت ما در آغاز انقلاب بيسواد بودند. زمانيكه كماندانته )منظور فيدل است( فرمان مبارزه با بىسوادى را داد تمامى دانشگاهها و مدارس عالى تعطيل شدند و قرار براين بود كه هر كس خواندن و نوشتن را بلد است يا روانهى روستاها شود و يا در محل خود كسى را پيدا كرده و او را آموزش دهد. البته از طريق راديو و تلوزيزيون راهنمائى لازم را به معلمين مىكردند. سه سال بعد ما در سراسر كوبا حتى يك نفر نداشتيم كه خواندن و نوشتن را نداند. و اين آغاز كار بود كه همچنان ادامه دارد. در حال حاضر هشتاد درصد كوبائيها از دانشگاه فارغ التحصيل مىشوند. و تحصيلات تا كلاس نهم اجبارى است و نه انتخابى و شايد يكى از دلايلى هم كه دولت كوبا را ديكتاتورى مىدانند همين باشد.
بابك يزدى : اگر وقت بود به اين مسئله هم مىپردازيم.
س _ مسئلهى اعدام Capital panishment در كوبا وجود دارد يا خير؟
ج _ متأسفانه بله. ما پس از انقلاب اعدام را از قانون اساسيمان لغو كرديم و تنها موردى كه در سالهاى قبل داشتيم اعدام يك جنرال ارتش، برادر و همكارش بود كه با شبكهى جهانى حمل و نقل و فروش مواد مخدر دست داشتند. اينها عليرغم اينكه به انقلاب وفادا بودند و پولى كه از اين طريق بدست آوردهبودند خرج انقلاب مىكردند ولى دادگاه ويژهى نظامى آنها را به اعدام محكوم كرد )ما معتقديم با كارهاى ناشايست نمىشود به اهداف انقلابى دست يافت(. فيدل نيز با ريختن اشك حكم آنها را تأئيد كرد. اين تنها موردى بود كه ما پس از انقلاب اعدام داشتيم.
اما در سالهاى اخير چون آمريكا دريافت كه مشكلات و محاصرهى اقتصاديش نتوانسته است ما را از پاى درآورد، دست به حيلهى تازهاى زد و به تعداد مزدورانى كه توسط CIA ، مافيا و ضد انقلاب در ميامى اجير مىشدند افزود. تعداد بمب گذاريها در مكانهاى عمومى مثل هتلها و محل رفت و آمد توريستها توسط اين مزدوران افزوده شد، تا از آمدن توريستها جلوگيرى كرده، كشور را ناامن جلوه دهد. در اينجا بود كه قانون مجازات اعدام دوباره در مجلس مورد بحث و به تصويب رسيد. من فكر نمىكنم پس از تصويب اين قانون تا به حال كسى در كوبا اعدام شده باشد. بطور نمونه بمب گذارانى كه 2 سال پيش از نيكاراگوئه اجير شده بودند و حدود 17 بمب در چاههاى نفت كوبا كار گذاشته بودند و در بعضى هتلها، كه خوشبختانه با هوشيارى مردم و نيروهاى امنيتى كوبا بيشتر آنها قبل از انفجار كشف و خنثى شد، و همگى آنها دستگير شدند. آنها همگى اقرار كردند كه به هر كدام از آنها از طرف CIA نيم ميليون دلار آمريكائى قول داده شده بوده كه بخشا پرداخت شده بوده و بقيه بعد از عمليات قرار بوده به آنها پرداخت شود. هنوز هر 4 نفر آنها در زندان هستند و حتى يك نفرشان هم اعدام نشده است. يكى از خواهشهاى پاپ در سفرش به كوبا از فيدل آزادى اين به اصطلاح زندانيان سياسى بود كه ما آنها را مجرم مىدانيم و نه زندانى سياسى. ما در عمل كسى را اعدام نكردهايم ولى در قانون براى حفاظت از انقلاب آن را داريم.
س _ من هم اينگونه افراد را كه از كشورى ديگر اجير شدهاند مجرم مىدانم و نه زندانى سياسى، اما آيا شما زندانى سياسى به مفهوم خود كلمه داريد يا خير؟
ج _ بله كسانى كه مخالف رژيم سوسياليستى ما هستند تا زمانى كه حرف مىزنند آزادند، ولى اگر دست به عمل و اقدام ضد انقلابى بزنند ما آنها را دستگير مىكنيم و شما مىتوانيد آنها را زندانى سياسى قلمداد كنيد.
س _ مىتوانى آمارى از آنها بدهى؟
ج _ دقيقا نه، ولى اگر آمارى كه ضد انقلاب در ميامى و مافيا مىدهند را باور كنيم آنها مىگويند ما 230 نفر زندانى سياسى داريم، كه البته آنها بمب گذارها را نيز شامل مىكنند و به همين دليل شايد آنها آمار دقيقترى از من داشته باشند.
زندانيان در زندانها آموزش مىبينند ما به هر زندانى از هر نمونهاى كه باشد آموزش مىدهيم و امكاناتى كه در اختيار آنها گذاشته مىشود براى شما باور كردنى نيست. بطور نمونه اگر همسر زندانى بخواهد شبى را با او بماند نيز ما اين امكان را فراهم كردهايم.
س _ آيا كوبائيها حق مسافرت به خارج از كشور را دارند؟
ج _ از طرف دولت كوبا مانعى نيست. اگر كشور مربوطه ويزا را به شهروند كوبائى بدهد و فرد مزبور توانائى مالى مسافرت را داشته باشد مانعى ديگر وجود ندارد. بيشتر مشكل به نظر من عدم توانائى مالى است.
س _ در كوبا حكومت در دست كيست؟ دولت؟ مجلس؟ حزب كمونيست كوبا؟ و يا شوراها؟ و بالاخره تصميم نهايى را در كوبا چه كسى مىگيرد؟ فيدل و يا ...
ج _ در كوبا تصميمگيريها با تقريبا تمام جهان فعلى فرق دارد. تصميمات در كوبا شورائى است و كسى به تنهائى نمىتواند تصميم بگيرد. شوراهاى مردمى پايهى تصميمگيريها هستند و اين تصميمها به پارلمان مىآيد و پس از شور و مشورت دوباره به شوراها بازگردانده مىشود و تصميم نهائى را شوراها و پارلمان )مجلس( باهم مىگيرند. و اما فيدل با اينكه رهبر و فرمانده انقلاب است حتى در حزب كمونيست كوبا هم به تنهائى نمىتواند تصميم بگيرد، مگر اينكه ديگران را قانع كند. البته قدرت تكلم و دانش سياسى او در اكثر موارد باعث مىشود كه اكثر پيشنهاداتش در كميتهى مركزى حزب به تصويب برسد، اما موارد زيادى نيز بوده كه در تصميمگيريهاى حزبى پيشنهاد او اكثريت را نياورده و رد شده است.
س _ حدس مىزنى پس از فيدل چه كسى به قدرت مىرسد؟
ج _ حزب ما نه تنها دهها بلكه هزاران نفر مثل فيدل را تربيت كرده است ولى من ترجيح مىدهم در اين مورد صحبت نكنم.
س _ جريان تك حزبى بودن و نبود آزادى احزاب را چگونه توضيح مىدهى؟
ج _ در بحبوههى انقلاب ما دهها جريان چپ و راست و كوچك و بزرگ داشتيم، راستها به ضد انقلاب پيوستند و چپها يا به حزب كمونيست كوبا پيوستند و يا كمكم رو به اضمحلال رفتند.
س _ فكر نمىكنى همانطور كه بورژوازى احزاب مختلفى دارد و تنها يك جريان و حزب نيست كه بورژوازى را نمايندگى مىكند. به طور نمونه در آمريكا دو حزب دموكرات و جمهورىخواه هردو نمايندگى بخش از تراستها و كارتلها و كمپانيها و سرمايههاى بزرگ را دارند. در كانا نيز ما 4 حزب داريم كه در پارلمان هستند و همگى بخشى از سيستم و يا جناحى از سرمايهدارى را نمايندگى مىكنند، حتى يكى از آنها ادعاى سوسياليسم هم دارد.
فكر نمىكنى طبقهى كارگر نيز مىتواند و بايد احزاب خودش را داشته باشد؟ تنها و تنها فقط يك حزب نبايد و نيست كه نمايندگى اين طبقه را برعهده دارد؟ و از طرف ديگر سيستم تك حزبى Corruptionبوجود نمىآورد؟
ج _ اولا به نظر من يك حزب واقعى طبقهى كارگر صدها مرتبه بهتر از دهها حزب بورژوازى است. به روايتى ديكتاتورى پرولتاريا را من به دموكراسى بورژوازى ترجيح مىدهم. ثانيا من مخالفتى با اين تفكر يعنى وجود چند حزب پيشرو و سوسياليستى ندارم. در كوبا چنين نيست به دليل اينكه همانطور كه عرض كردم احزاب راست به ضد انقلاب پيوسته و چپها جذب حزب كمونيست كوبا شده و يا خودبخود رو به اضمحلال رفتند. در مورد Corruption در كوبا ممكن است وجود داشته باشد و طبيعى است كه وجود دارد، ولى نه در حزب كمونيست كوبا. كسى كه در كوبا بخواهد عضو حزب شود امتيازى ندارد ولى خيلى به دقت همه چيز او را حزب چك مىكند. اما همهى پستها و مقامات در كوبا در دست افراد حزبى نيست. ممكن است فلان اداره و يا بهمان مسئول )كه عضو حزب هم نيست( رشوه هم بگيرد و دولت و يا حزب را بدنام كند، ما هم سعى خودمان را مىكنيم كه اينكارها نشود ويا كمتر بشود ولى ما ادعاى erfect بودن را نداريم. آنچه مىدانم و مطمئنم جزب ما يكى از منسجمترين و سالمترين احزاب كمونيست جهان است.
س _ سيستم شوروى سابق و سقوط آن را را چگونه توضيح مىدهى؟
ج _ فقط مىتوانم بگويم كه That was a big Failure.
س _ اگر به دموكراسى و سانتراليسم دموكراتيك معتقديد چرا پس از چهل و چند سال هنوز فيدل بر سر كار است؟ اين نقض دموكراسى نيست. مثلا در حزبى كه من افتخار عضويتش را دارم )حزب كمونيست كارگرى ايران( ما رهبر نداريم دبير كميتهى مركزى داريم )رفيق منصور حكمت( كه بطور متوسط هر سه ماه يك بار بايد كنگره و يا هيئت اجرائى حزب دوباره به او رأى بدهند، و يا ديگرى را انتخاب كنند. آيا در مورد فيدل چنين چيزى صادق است؟
ج _ شما هنوز حزب در قدرت نيستيد. اگر روزى به قدرت رسيديد خيلى چيزها فرق مىكند. بطور مثال سه ماه يكبار وقت و انرژى زيادى از حزب مىبرد و Stability شمارا ازبين مىبرد. در مورد فيدل هر چهار سال يك بار نه تنها حزب كه مردم به او رأى مىدهند و اين ربطى به حزب ندارد. او رهبر حزب نيست رهبر انقلاب مردم است و مردم او را انتخاب كردهاند قبل از اينكه او حتى عضو حزب كمونيست كوبا باشد.
س _ جريان eter an Operation چيست؟ من تجاوز آمريكا به خليج خوكها را از 25 سال پيش كه كمى با مسائل سياسى در ايران آشنا شدم مىدانستم. همسر من نيز كوبائى است و اين پنجمين سفر من به كوباست ولى با توطئهى پيتر پان با اينكه سالها قبل اتفاق افتاده من در اين سفر آشنا شدم؟
ج _ اينكه چقدر ديگران با مسائل كوبا آشنايند چندان جاى تعجب نيست، چون مديا بيشتر در دست سرمايه و امپرياليستهاست. بطور نمونه بيش از 650 توطئه تاكنون براى ترور فيدل توسط CIA.، مافيا و ضد انقلاب مزدور و ساكن در ميامى كشف شده است، چند نمونه را حتى شما خبر داريد نمىدانم.
و اما در مورد پيتر پان در سال 1960 سازمان سياى آمريكا اين شايعه را در سراسر كوبا از طريق راديو و تلوزيونهاى رو به كوبا و ضد اتقلاب ساكن در ميامى به وجود آورد كه دولت كوبا قرار است تمامى كودكان كوبائى را بدون استثناء به شوروى بفرستد تا در كمپهاى مخصوصى همهى آنها را شستشوى مغزى داده و كمونيست كنند. كليساى كاتوليك با هزينهى ميليونها دلار رهبرى اين جريان را در آن زمان بر عهده داشت، از مردم »مؤمن و وفادار به كليسا« خواست كه براى مبارزه با كمونيست بچههايشان را به آمريكا بفرستند تا »در دنيا و آخرت« از شر كمونيست راحت شوند!
حدود 14000 )چهاردههزار( كودك زير 12 سال را كليساى كاتوليك، با همكارى - CIA، مافيا و ضد انقلاب مستقر در ميامى روانهى آمريكا كرد تا شايعهاى كه در مورد شوروى درست كرده بودند خودشان عملى كنند و طرح شستشوى مغزى را بر اين كودكان معصوم عملى كردند. خانوادهها از هم پاشيدند. خيلىها روانى شدند. اين كودكان بدون پدر، مادر، زبان، تربيت درست و ... با مشكلات روحى، روانى و... زيادى مواجه شدند. تربيت اينها به دست مافيا، كليسا و باند ضد انقلاب ساكن در ميامى افتاد. و كليسا، مافيا و CIA خود را مدافع كودكان خواندند و اين طرح را پيتر پان نام نهادند.
سرانجام در اين مورد آمريكا و كليسا تا حدودى موفق شدند و اينها هستند كه حالا باندهاى مافيا و ضد انقلاب را در ميامى رهبرى مىكنند از جمله اليان گونزالس را فعلا اينها در گروگان دارند.
س _ دوست دارى در مورد كمپ ترارا و كودكان چرنوبيل هم چيزى بگوئى؟
ج _ در زمانيكه انفجار اتمى )قبل از سقوط شوروى ( در چرنوبيل اتفاق افتاد ما بيش از پانزده هزار كودك آسيب ديده را به هاوانا آورديم و اردوگاه جوانان كوبا را در اختيار آنها قرار داديم. اردوگاهى كه براى تفريح و سرگرمى جوانان بود. ما از آنها حتى بهتر از فرزندان خود نگهدارى كرديم. متخصصين و دكتران ما بهترين امكانات را در اختيار آنها گذاشتند. پس از سقوط شوروى ما باز هم به اين خدمات براى آنها ادامه داديم و اكثر آنها حالا ديگر بزرگ شده و تصميم به اقامت در كوبا را گرفته و خود را شهروند كوبائى مىدانند.
ساعت تقريبا 12 شب بود كه مصاحبه با اِلينا به پايان رسيد و ضمن تشكر از او جدا شده و آماده براى خواب.
شب و روز آخر را ما)من و موسا يكى از رفقاى همسفر( در منزل پدر و مادر مارلين )همسر كوبائيم( مهمان بوديم. موسا بدجورى مايل بود كه زبان اسپانيانى را خيلى زود از آنها ياد بگيرد، هر چند خوش هم مىدانست چند روزه غير ممكن است، ما با تعدادى از همسايگان، دوستان و آشنايان مارلين آشنا شديم. همچنين گشت و گذارى نيز به اطراف هاوانا داشتيم. خواهر و شوهر خواهر مارلين چون ما را با ماشين خود به گردش اطراف هاوانا مىبردند در اول مشكل داشتند كه چگونه مىتوانند ما مهمانان خارجى را در ماشين خود به گردش ببرند)كوبائيها نمىتوانند خارجيها را در اتوموبيل شخصىِ خود سوار كنند( و در پايان آلبوم عكس خانوادگى و آلبوم عروسى ما را به عنوان مدرك با خود برداشتند تا به عنوان مدرك با خود داشته باشند. و آلبوم شد حلال مشكلات ما.
مادر بزرگ مالين كه حدود 90 سال دارد و تقريبا عاشق چهگوارا و فيدل است دوباره داستان پيتر پان را برايمان نقل كرد، و كتاب آن را نيز كه به اسپانيائى بود به ما نشان داد. از مدام از من مىخواست كه اسپانيائى ياد بگيرم تا او بتواند براحتى و بدون مترجم با من در مورد انقلاب كوبا صحبت كند. من به شوخى مىگفتم موسا قرار است يادبگيرد و مشكل ما را حل كند.
بابك يزدى